ماری ست در آستین
دردی که ز اعماق وجودم خیزد زهری که میان تار و پودم ریزد بیگانه که نیست بنگر افسوس افسوس ماری ست در آستین که نیشی میزد اهلی...
Amir Laki (AHLI)

دردی که ز اعماق وجودم خیزد زهری که میان تار و پودم ریزد بیگانه که نیست بنگر افسوس افسوس ماری ست در آستین که نیشی میزد اهلی...
جان ز بهر دوستان باید که باخت نغمه ها با دوستان باید نواخت باید اما دوستان را در قیاس موسم ناکامی و غمها شناخت اهلی...
ای بسا هستند کنارت وقت شادی و صفا گرچه خاموشند و ناپیدا زمان غصه ها دوست بودند سال پیش برخی و امسال آشنا سال دیگر هم به یاد خود ندارند...
کاش میشد دل من با دل تو میرقصید بوسه مهر به دنیا زده و میخندید کاش میشد که ز مهر من و توها همه جا مادر مهر به جهان کودک خود میزایید اهلی...
مهر انسان میکند همواره ما را پر توان جلوه های زندگانی را کند رنگین کمان هر کجا در کوه و دریا در زمین و آسمان یادگاری همچو عشق هرگز نماند...
دلداده به اندیشه و اهل سخن هستم شد لحظه شادی و جدا از بدن هستم در این ره آزادگی ، مهر است چو پناهم دلداده به مهر، عاشق عاشق شدن هستم با...
آنکه رفت در بند تاریکی و چنگ دشمنان مانده است بر باور خود معتقد تا پای جان گرچه کردند پشت خود بر او بسی نامهربان در همان بند است که پیدا...
دولت که فکر ما نیست ، خواهد که ویران باشیم این بر من و تو هست تا ، آزاده انسان باشیم بر هموطن نان باشیم ، مرحم و درمان باشیم در یاری به...
بر موش اگر پنیر شد ارزانی از یک تله موش است نبود مجانی وآن هدیه که میرسد ز یک روحانی کی بوده ز آسمان و کی انسانی اهلی...
میفروشم شاخه ای از جان خویش یا بخر یا پرپرش کن ریش ریش گر ندارم نان شب را تا سحر میرسد بر جان من آزار و نیش اهلی...
تنها تورا میخواهم از من مپرس که اکنون ، در سال نو چه خواهم برای سال نو من ، تنها تورا میخواهم بابا کجا تو رفتی ، مادر بگو کجایی ای مادر...
غمگینم من به اندازه یک سنگ ز غم سنگینم من به اندازه یک ابر سیه غمگینم گرچه چون ساحل توفان زده من ویرانم خواب دریای امید است که من میبینم...
در لحظه تولد ، ما گرچه بوده یکسان در راه آدمیت ، سخت است که مانده انسان ترسم نبوده امسال ، دنیا رسد به پایان ترسم که بی تغییری ، برجا...
در این روزی که شاد است هر کجایی اگر سرخی ، و سبزی یا حنایی مبر از یاد غم هر با وفایی که در بند است به جرم بی خدایی مبر از یاد ز شور...
سرما رسید یخ زد زمان ، چشمان چه بی شرمانه بست دیوی شد و جانم گرفت ، امید و ایمانم گسست جان کرد رها از درد و غم ، اما تنم در هم شکست دندان...
از نو بسازیم خانه ات گر پلیدان کرده این دم از همه بیگانه ات نیست باک با دوستان از نو بسازیم خانه ات صد اسف چون من شنیدم از دل ویرانه ات...
شکفته در آزادی ای آنکه دلت شکفته در آزادی بر جا چه نشسته گر که هست بیدادی با هم شده همصدا زنیم فریادی در هم شکنیم نظام استبدادی ای آنکه...
تا کی ستم در ایران باید پذیرا باشیم تا کی در این سیاهی، خاموش و میرا باشیم در این تباهی و رنج ، تلخ است که تنها باشیم باید هم آوا باشیم ،...
دردم گرفت از درد تو ، از مرگ فرزندان تو قلبم شکست از فقر تو ، از سفره بی نان تو خواهم که تا ویران کنیم ، زندان من زندان تو تا گشته آزاد...
گردم مه تابان تو خواهم که گردم رونق ، این سفره بی نان تو خواهم که تا بامی شوم ، بر خانه ویران تو خواهم برم از سینه ات ، آن وحشت پنهان تو...