شاید شوم درمان تو
شاید شوم رنگین کمان ، بر آسمان جان تو شاید شوم ابری سیه ، بر دیده گریان تو شاید روم من راه خود ، یا با تو هم پیمان تو شاید شوم خود درد تو...
Amir Laki (AHLI)

شاید شوم رنگین کمان ، بر آسمان جان تو شاید شوم ابری سیه ، بر دیده گریان تو شاید روم من راه خود ، یا با تو هم پیمان تو شاید شوم خود درد تو...
خواهم که تا نوری شوی ، بر ساحل چشمان من خواهم شوی رنگین کمان ، بر دیده گریان من خواهم بری از سینه ام ، این وحشت پنهان من خواهم که با مهر...
خواهم که ... خواهم که تا با بوسه ای ، دردم بری از جان من تا در جهان پر ز غم ، یک دم شوی درمان من خواهم که گردی پا به پا با قامت لرزان من...
از پدر در آسمان پرسم چرا خوابیده است مادر غمها چرا دردی دگر زاییده است کودک تنها که بنشست در سیاهی ها و درد پس گناهش چیست که رنگ زندگی...
آموختم من ز نفرت گم شدم در کوره راه من ز مهر آموختم آغاز را آسمان چون پر ز اسرار و فریب از زمین آموختم هر راز را در سکوت ننگ بار بند خویش...
من ز سنگ آموختم پرواز را از زمین آموختم هر راز را من ز د رد آموختم آواز را من ز عشق آموختم آغاز را اهلی
آنچه بر یک سفره هست ، شادمانی و غذا میشود بر دیگری ، محنت و درد و عزا در دل روزی سیاه ، با صدای ناله ها شاید آید ناگهان ، آدمیت یاد ما...
مهرگان از ره رسید بار دیگر مهرگان از ره رسید یاد یار مهربان از ره رسید ماه مهر است ، ماه عدل و ماه داد دادگر بر شاکیان از ره رسید بوی عطر...
آرزویم آرزویم ثروت بسیار نیست آرزویم دیدن دلدار نیست آرزو دارم که در دنیای ما هیچکس از زندگی بیزار نیست آرزو دارم که هرگز سفره ای خالی از...
نوروز روزیست بزرگ و بس خجسته امروز از من به تو شادباش که آمد نوروز این سال بزرگ ، مهر میهن آموز پیروز و رها ز بند و باشیم فیروز بر پا...
جایی از ایکاش نیست درد انسان را سرودن شعر بزم و ساز نیست نقش رنج و غم کشیدن کار هر نقاش نیست مستی آزادگی ها حاصل از امراض نیست باده اش...
روز دماوند آورده به یاد سنت دیرینه دماوند بر میهنم از گنبد خود مهر پراکند آورده به یاد قدرت یک ملت همگام آورده به یاد , جان و خرد را چه...
تنها تورا میخواهم از من مپرس که عیدی ، در سال نو چه خواهم عیدی برای هر سال ، تنها تورا میخواهم ای پاره وجودم ، از من چرا جدایی دانم چه...
روز خوش در این روزی که شاد است هر کجایی اگر سرخی ، و سبزی یا حنایی اگر در قلب خود خوش با دعایی اگر شادی به منزل یا سرایی مبر از یاد هر...
دوباره میرسد سحر ز هر دلیر این دیار ، رسیده است به ما خبر رود سیاهی هر زمان ، دوباره میرسد سحر اگرچه ظالمان کنون ، به ظلم و حیله مفتخر...
نمیدانم نمیدانم نمیدانم ، چه خواهد شد نمیدانم رها آیا شوم از درد ، رها از غم شود جانم نمیدانم اگر دردم ، چه دانم من ز درمانم و با این درد...
عاشقم من عاشقم من ، عاشقی بس بیقرارم عاشق این سرزمین و این دیارم گرچه گاهی کرده کورم ، کرده سحرم برده از دست ، عقل و هوش و اختیارم هرچه...
سکه مهر سکه مهر تو در قلک قلبی چو فتاد به که تا مانده خوش اندر دل و تا مانده بیاد ندهیم سکه و قلک همه بیهوده به باد نتوان جز به شکستن چو...
آزادگی ، مهر و امید کی بیارد زندگانی بر من و تو ارمغان بهتر از آزادگی ، مهر و امید در این جهان گر گذر کردیم ز عمق کوچه تردید و یاس قدر...
شیرت بکن حلالم مادر چرا خموشی ، پس با که من بنالم مادر گرسنه هستم ، شیرت بکن حلالم هستی تو خاک جانم ، سرچشمه زلالم در آب و خاک جانت ، من...