نمیدانم
- laksariamir
- Jul 4, 2020
- 1 min read
نمیدانم
نمیدانم نمیدانم ، چه خواهد شد نمیدانم
رها آیا شوم از درد ، رها از غم شود جانم
نمیدانم اگر دردم ، چه دانم من ز درمانم
و با این درد نادانی ، به بند همواره میمانم
سیاهی پر شد از هر سو ، و من بیهوده پنهانم
نبینم درد انسانها ، چه دانم گر که انسانم
چو بستم گوش و لبها را ، و بستم من دو چشمانم
وعاری از خردمندی ، و بستم قلب و وجدانم
چه آسان دزد باورها ، ربود از ریشه ایمانم
چه آسان دشمن جانها ، نمود هر لحظه ویرانم
چه میدانم من از لبخند ، اگر همواره گریانم
چه میدانم که فردا هست ، اگر هر شب گریزانم
نمیدانم نمیدانم ، چه خواهد شد نمیدانم
رها آیا شوم از درد ، رها از غم شود جانم
ا.ه.ل.ایرانی (اهلی) فروردین ١٣٩٢




Comments