پارسی زبان های هیمالیا
---------- پارسی زبان های هیمالیا! ----------- از فراز ابرها ، در کنار قله ها میرسد بر گوش ما ، یک صدای آشنا شاید آرد یاد ما ، رنگ و بوی...
Amir Laki (AHLI)

---------- پارسی زبان های هیمالیا! ----------- از فراز ابرها ، در کنار قله ها میرسد بر گوش ما ، یک صدای آشنا شاید آرد یاد ما ، رنگ و بوی...
من ز عمق تار بی مهری و جهل بیکران پر کشیدم ساختم از مهر خود یک پلکان در میان نا امیدی ها و دردی بی امان مهر من آوازه ای شد در فراسوی جهان...
سفره خالی مانده اینجا پر شد اما از تباهی ساحل ما گرچه پر شد صد عجب از سفره ماهی گر خداوند میکند از آسمان بر ما نگاهی پس چرا نوری نمیتابد...
یا رب آن لحظه که شد شب چه کنم یا رب اندر مرض و تب چه کنم شب بگذرد و حال دگرگون چو شود میهن چو رود ز دست یا رب چه کنم اهلی...
بویی ز نم و ناست و این ابر سیه میبارد بار دگر از مرگ و تباهی خبر آرد این خاک وطن داده به باد شرم ندارند توفان ببرد هر که دمی باد بکارد...
یکی رقصان یکی دارد بدست خود کمانچه یکی نام خدا بر لب و در دستان تپانچه پر از درد و سیاهی گشته در دنیا اگرچه منم بنشسته خاموشم غم دنیا به...
در جستجوی یک پری ، گاهی رسد دیوی ز راه گاهی رویم در کوره راه ، گاهی رسد روزی سیاه در حسرت یک تکیه گاه ، از یک نوازش یک نگاه گه بیخبر در...
ای گل سرخی که روزی ، مهر خود بر جان نهادی گرچه خود در بستر درد ، گشته پرپر تا فتادی هر پرت اما گلی شد ، باغ میهن گل تو دادی وقت آن شد تا...
دیگر کسی غمم را ، در چهره ام نبیند دیگر مرا ز باغی ، از شاخه ای نچیند شاید خدا چنین خواست ، من را بیافریند اما عجب که این دم ، با من...
هوا یخ زد زمین یخ زد ولی کی یخ زد این گور که از آن زنده میماند درون سینه ام شور سپیدی هر کجا حاکم شد ، اما از سیاهی شکست هر گوشه قلبی را...
کودکی آمد و رفت اوج و سرازیری رسید فصل مهر و دوستی شد تا که دلگیری رسید گه شکوفان زندگی گاهی خموش و بی اثر چهار فصل زندگی طی شد کنون پیری...
از خود تو بپرس که رفته از یاد چراست کی برده ز یاد خود اگر شهر شماست ای هموطنم بگو که سردشت کجاست یاد آر ز مردمش و از هر چه به جاست اهلی
دو چشمانم به در ماند من به بالش سر نهادم و با حسرت نگه کردم چو چشمانم گشادم اگر چه هر کجا بودم و هستم مانده یادم ولی امروز در آغوشم گرفته...
از زلزله و سیل سراسیمه شدم دلخوش به فریب آسمان بیمه شدم در ریشه جهل درخت جانم خشکید در آتش آن سوخته چون هیمه شدم اهلی
حضرت آیت اله ایمانی امام جمعه فاضل و محترم شیراز:پسرهایی که زیر ابروشونو برمیدارن، از این زنهایی که اینجا نشستن پست تر هستن! در مکتب ما...
تا کی به پاست زنجیر، دهسال، بیست، و یا سی؟ کی میرسد خلاصی ؟ زندانی سیاسی بر ماست تا بیابیم، یک چاره اساسی آزاد باید گردد ، زندانی سیاسی...
کی هست زیان به جان ز هر زیبایی این گفته کجاست نشانی از دانایی زشتی ست اگر کلید نا میرایی به تا که روم کنون و با رسوایی اهلی مضرات زنان...
سرما رسید یخ زد زمان ، چشمان چه بی شرمانه بست دیوی شد و جانم گرفت ، امید و ایمانم گسست جان کرد رها از درد و غم ، اما تنم در هم شکست دندان...
گر که روزی زندگی بر ما نشان از خود نداد این گناه همواره از ماست گر نشستیم چون مداد آنکه خواهد میکند با زندگانی اتحاد آنکه برجا هست چه...
هموطن این دم خبر , سیروس گرجستانی است یک هنرمند است از ایران , کی هنر نادانی است یاد ایران زادگان آورده ایران را به یاد انزلی چی بوده اما...