بر کره ماه
ما هزار و چهار صد سال پیش افتادیم به چاه نیم قرن پیش آدمی پایش رسید بر روی ماه در عوض از جهل خود ما ساختیم یک تکیه گاه تا درون لاک ترس و...
Amir Laki (AHLI)

ما هزار و چهار صد سال پیش افتادیم به چاه نیم قرن پیش آدمی پایش رسید بر روی ماه در عوض از جهل خود ما ساختیم یک تکیه گاه تا درون لاک ترس و...
آئین ۵۰ سالگی بهشت زهرا با پیروز حناچی شهردار تهران و سید حسن خمینی. مردم کشور ما نان شب ندارند , اینها ۵۰ مین سالگرد گورستان را جشن...
سيريماوا باندرانيكه , ۲۰ ژوئیه ۱۹۶۰ - نخستين زني كه در قرون معاصر نخست وزير شد گر هست خاک فرصت ، همواره زن شکوفاست روییده چون نهالی ،...
بیاد انسانی آزاده در زادروزش, ۱۸ ژوئیه رفته این دم گرچه بر تن نیست رختی از عزا یادگارش زندگانی بود به مردم هر کجا کی توان از یاد بردن نام...
هفتادمین سالگرد فرار بزرگ در جهان پر عجایب در دل این روزگار شد جهانی در عجب از ماجرای این فرار گرچه سرآخر بسی افتاده در اعدام و دار...
اگرچه هدیه بود نوروز ز اجداد خدا را خوش نمیآید ز اعیاد خدا را خوش نیاید خانه آباد ستمگر را چو خود در خانه بنهاد اهلی
غم و دردی که زن دارد ، فقط زن در جهان داند و گر مردی تو را گوید ، که میداند ، چه میداند بدست خود کنون گیریم ، مسیر سرنوشت خویش که زین پس...
نپرسید از سیاست پیشه راه عاشقان چیست نپرسید حامی و ناجی مردم این زمان کیست نپرسید این میان این دشمن انسان کجاییست چو غرق بازی قدرت که فکر...
نپرسید از سیاست پیشه راه عاشقان چیست نپرسید یاور و همراه مردم این میان کیست نپرسید هر که هست این دشمن انسان کجاییست چو غرق بازی قدرت به...
یک بار دگر ز نفرتی دیرینه طغیان شده ناگهان به پا در سینه بر پا شده گر ز داغ نفرت با هم شاید که رسد شرافت پیشینه اهلی
روسها آرند به یادت گر ز ایوان مخوف به فراموشش کنی آورده یاد آنتون چخوف یک پزشک , اما قلم شد بهترین تجویز او طنز او از ما گرفت چون وقت...
پشت بس آهنگ زیبا و کلام دلنواز بشنویم ما نام او را , اردلان سرفراز چون فتاد میهن بدست حاکمانی حقه باز رفته در غربت, بجا هست گرچه شور و...
3 March 2014 · فرزانه مرادی مجددا در آستانه اعدام دارم سوالی از تو , ای آنکه دل آزادی آیا شنیده ای از , فرزانه مرادی با من بیا هم میهن ,...
مرگ نوه امیرکبیر در سکوت و بیخبری بی گمان میرزا تقی خان بوده شخصی بی نظیر در دل تاریکی و جهل ، شد به دنبال تغییر کی توان بردن ز یاد مرد...
نوید شاهسوندی اعضای بدش را بخشید اما از ورود به دانشگاه محروم بود گرچه رفت از پیش یارانش در این هذیان نوید هر کجا آورده جان پاره اش شور و...
تا دولت و دین یک شده در فصل جهالت کی هست بر آزاده دلان حق وکالت چون داده به خود در همه جا حق دخالت کی جای سخن مانده از انصاف و عدالت اهلی...
مردمان سرزمینم گر که غرق مشکلید غم نباید خورده زین پس چونکه من دارم کلید من ندارم معجزاتی چون پیامبر یا امام گرچه دارم وعده ها تا بشنوید...
شد چهاردهم ژوئیه مشهور به باستیل روزی که شد آزادی و آزادگی تجلیل ویران شده زندان و چو مجلس شده تشکیل یادآوری از جنبش ملی شده تعطیل اهلی...
هم مرشد و هم قاضی و جلاد و پلیس هم رهبر و هم مرجع پندار خبیث با نام خدا و ترس و نادانی ما بر زندگی ما شده هر لحظه رئیس اهلی...
این نوای خوش که میآید به گوش هر کجا سازد دل ما پر خروش گرچه روز مهر و شادی هست کنون بهتراست گاهی بمانیم ما خموش اهلی...