در اوکراین
ستمگر جا به جا سازد ، و جان مردمان بازد و اینسان عامل این درد ، درون ریشه میماند ز درد و رنج زحمتکش ، سیاست پیشه کی داند اگرچه هر زمان هر...
Amir Laki (AHLI)

ستمگر جا به جا سازد ، و جان مردمان بازد و اینسان عامل این درد ، درون ریشه میماند ز درد و رنج زحمتکش ، سیاست پیشه کی داند اگرچه هر زمان هر...
ناله کردم بشنوی ، تا ز درد من صدا بسته چشم و گوش خود ، ناله های من چه شد گفته بودی میشوی ، رهنمایم هر کجا رهنمایان غرق جنگ ، رهنمای من چه...
اعتراض مردمى به سريال سرزمين كهن در استان هاى بختيارى نشين گهی در اوج قدرت بوده هر سویی دلیران گهی فقر است و نا حقی و جنگ، هر گوشه ویران...
فرامرز اصلانی , صدایی از شادی که در میهن خود اجازه شنیده شدن ندارد اگه یه روز یادت بیاد , صدای اصلانی را دوباره یادمون میاد هوای ایرانی...
در اوین هست کتابخانه که سازد همگان را شادان همه آیند بسویش و در آن گشته کتابی خواهان ز کتابدار بپرسی که اگر داشت کتابی در آن گویدت نیست...
تا آنکه نفس داری , تا خون به رگت جاری آزاده به پا بر این , دریای ستمکاری برخیز که نو سازیم , پیمان وفاداری موجی شده بی پروا , بر ساحل...
دردی که ز اعماق وجودم خیزد زهری که میان تار و پودم ریزد بیگانه که نیست بنگر افسوس افسوس ماری ست در آستین که نیشی میزد اهلی...
جان ز بهر دوستان باید که باخت نغمه ها با دوستان باید نواخت باید اما دوستان را در قیاس موسم ناکامی و غمها شناخت اهلی...
ای بسا هستند کنارت وقت شادی و صفا گرچه خاموشند و ناپیدا زمان غصه ها دوست بودند سال پیش برخی و امسال آشنا سال دیگر هم به یاد خود ندارند...
کاش میشد دل من با دل تو میرقصید بوسه مهر به دنیا زده و میخندید کاش میشد که ز مهر من و توها همه جا مادر مهر به جهان کودک خود میزایید اهلی...
مهر انسان میکند همواره ما را پر توان جلوه های زندگانی را کند رنگین کمان هر کجا در کوه و دریا در زمین و آسمان یادگاری همچو عشق هرگز نماند...
مهر و عشق همواره دارم من برای کشورم وز تباهی های آن میسوزم و من پرپرم دشمن ویرانگر اینجا گرچه بس زد خنجرم شوق آزادی شد اما هر زمان بال و...
دلداده به اندیشه و اهل سخن هستم شد لحظه شادی و جدا از بدن هستم در این ره آزادگی ، مهر است چو پناهم دلداده به مهر، عاشق عاشق شدن هستم با...
در اینجا جز کفن یا برف ، نماند چادر و تن پوشی در اینجا جان نمیارزد ، نه آوایی نه آغوشی هوا یخ زد ، غذا یخ زد ، و یخ زد آنچه مینوشی فقط...
هر دو دنیا هست چو در دستان نامردانه ای گر رویم ما تا بهشت یابیم فقط غمخانه ای چون شدم آدم دمی با دردی از هم پیکرم راهی صحرا شدم آواره چون...
گر دشمن غارتگر , با حیله تکراری افتاده به جان ما , با نفرت و بیزاری برماست که نو سازیم , پیمان وفاداری فریاد زنیم با هم , آمد گه بیداری...
آنکه رفت در بند تاریکی و چنگ دشمنان مانده است بر باور خود معتقد تا پای جان گرچه کردند پشت خود بر او بسی نامهربان در همان بند است که پیدا...
بار دیگر آمد از ره یاد درد روز بد حیله های ماه بهمن مانده در یاد تا ابد روز پیروزی نادانی و نادان بر خرد دست گل را داده ما بر آب کنون آمد...
ریزش آوار ساختمان نوساز روی هفت کارگر ای زن و مرد بیگناه ، دمی بیا به خود نگر که زندگی سخت تو ، چگونه گشته پر خطر چه بوده سهم زندگی ، چه...
معلم هندی با چوب پسر هشت ساله را تنبیه کرد. کودک دانش آموز که نمیتوانست مسله ریاضی را برای معلم حل کند, به علت زخمهای وارد شده جان خود را...