شکفته در آزادی
شکفته در آزادی ای آنکه دلت شکفته در آزادی بر جا چه نشسته گر که هست بیدادی با هم شده همصدا زنیم فریادی در هم شکنیم نظام استبدادی ای آنکه...
Amir Laki (AHLI)

شکفته در آزادی ای آنکه دلت شکفته در آزادی بر جا چه نشسته گر که هست بیدادی با هم شده همصدا زنیم فریادی در هم شکنیم نظام استبدادی ای آنکه...
قصه گوی نسل بیدار بس شنیدیم قصه ما از رنج انسانهای بیزار قصه از درد و ستم ها و تباهی های بسیار کودکان دلشکسته زیر پای هر سیه کار هر طرف...
گرچه جهل ریشه ها سرتاسر جانم گزید گرچه از ناحقی و فقر هر کجا پشتم خمید گرچه رویم شد سیاه در این تباهی شدید لحظه ای شادم از این برفی که...
ای زن و مرد بیگناه ، دمی بیا به خود نگر که زندگی سخت تو ، چگونه گشته پر خطر چه بوده سهم زندگی ، چه بوده حاصل و ثمر چه بوده سهم کارگر ، چو...
روح خود در این سیاهی من به کس نفروختم هرچه راز زندگی بود این زمان آموختم گرچه دانم میهنم سوزانده ، ویران کرده اند من نمیدانم چرا در این...
تا کی ستم در ایران باید پذیرا باشیم تا کی در این سیاهی، خاموش و میرا باشیم در این تباهی و رنج ، تلخ است که تنها باشیم باید هم آوا باشیم ،...
در کشور من ایران.... در کشور من ایران ، جرم است که دانا باشیم جرم است که در سیاهی ، هشیار و بینا باشیم کفر است اگر بپرسیم ، بر ریشه برپا...
تا دین و دولت اینست ، عاری ز فردا باشیم دلخوش به آسمانها ، دلخوش به رویا باشیم از حسرت و تباهی ، رسوا و تنها باشیم در ظلمت و سیاهی ، در...
در سرزمین نادان ، جرم است که دانا باشیم در سرزمین کوران ، ننگ است که بینا باشیم در شهر زشت رویان، شرم است که زیبا باشیم در دین حیله بازان...
جرم است که دانا باشیم در سرزمین نادان ، جرم است که دانا باشیم در سرزمین کوران ، ننگ است که بینا باشیم چون دیده راه حق را ، باید که رسوا...
تا به کی باید شنید از قصه ظلم و ستمکار تا به کی از قصه های فقر و درد و بند و آزار قصه آزادگان جان به کف بر چوبه دار قصه اعدام انسان گرچه...
آنکه آمد سوی مردم خوانده خود صاحب کلام ریشه های جهل و نفرت کرد عیان با هر پیام مشت نادانی نشان است چون ز خرباری ز جهل هر کلامش جلوه ای شد...
آنکه میآرد به میدان هر کجا تهدید و زور قاصدی از مکتب جهل است و خالی از شعور گرچه خود آزاده میداند، دلاور یا جسور جز تباهی ارمغانی نیست از...
تقدیر و تغییر بس است از این همه آیات و تفسیر کجا آتشفشان شد، ما به تقصیر ؟ ز سر بیرون کن این افکار و تعبیر نبود حسنی دگر از آه و تکبیر چه...
برابر و آزاد بیاییم به دنیا اگر برابر نباشیم چرا در حقوق دگر بیا تا شویم ما در انسانیت همسفر بشر نیست هرگز بشر ، بی حقوق بشر اهلی ١٠...