حکم و آیت
مگو با من ز قرآن و خدایت خدا هم داند از مکر و ریا یت کجا حق بشر کردی رعایت چو کردی هر چه را خود حکم و آیت اهلی
Amir Laki (AHLI)

مگو با من ز قرآن و خدایت خدا هم داند از مکر و ریا یت کجا حق بشر کردی رعایت چو کردی هر چه را خود حکم و آیت اهلی
جاهد ای بس که سخنها شد و بسیار عقاید گردیده معما اگر این شهلا جاهد کی بوده امیدی که رسد قاضی وارد چون نیست در اینجا سخن از مدرک و شاهد...
زنان سرزمینم..... منم مردی که این دم شرم دارم بر جبینم پیامی دارم این دم بر زنان سرزمینم ببخش من را که با خاموشی و نادانی خویش شدم ماری...
رنگهای زمان پر شد هر سو رنگ مرگ ، عاری از شرم و حیا پر شد هر جا سایه ها ، پر شد از رنگ و ریا از خیابانهای درد ، بشنویم ما ناله ها ناله...
رسم خرافات کردند برای ما خرافات رسوم کردند جهالت هر کجا رسم عموم بر باد چو رفته مهد فرهنگ ز بوم افتاده به دام و چنگ این حیله شوم آزاده ز...
مسابقه زیبایی شتر خسته از آوار و آزار ، در پی یک لحظه تسکین خسته از این ترس و وحشت ، خسته از این جهل دیرین خسته از نامردمیها ، از سقوط...
هوتن کیان ناتوانم از سخن گفتن از این درد زمان کی توان بخشود رفتاری که کردند با کیان یک طرف آزادگان در دام و دردی بی امان در خطر هستند...
گر به نام مردمان قدرت به شیادی فتاد زور تیغ و جهل ما این در به قدرت را گشاد گر شویم آگه و دور از دشمنی با اتحاد میرسد قدرت و ماند دست...
از آنکه کرده تقسیم ، و خورده سهم ما را بپرس چرا چنین کرد، که ظالم است نه دانا چرا به ظالمان داد ، تمام مال دنیا چرا ز آدمیت ، نکرده سهم...
گرچه پوشاندند سراپایم به نام دین و کیش گرچه در چنگال جهل این زندگانی کرده ریش گرچه من پوشانده قلبم با حجاب ترس خویش کی تواند کس که پوشاند...
ای غافل ای آنکه نشسته ای کنون بر ساحل از موج ستم چرا تو هستی غافل شاید که ندیده درد من در اینجا شاید که به جان نبوده ارزش قایل فریاد وجود...
جان میدهم روزی بیاید بیگمان ، از خود بپرسم ناگهان جان در جهان بیکران ، من بر چه قربان میدهم از شور و عشق زندگی ، بر پا شوم بر بندگی من...
تا کی برای لقمه نان ، درهر طرف باشیم دوان تا کی حقیر و در فغان ، تا لقمه نانی بر دهان تا کی بسوزد جانمان ، پر پر شود فرزندمان تا کی...
گرچه گفتند پایه های ظلم را کردیم خراب ما ندیدیم هرگز این را و نکردیم انتخاب چاره زحمتکشان گاهی چه هست جز اعتصاب جز تشکل ، جز تجمع ، جز به...
همه از کارگر شد جهان ما چو بینی بارور شد ز نیرو و توان کارگر شد نبود فرقی اگر او برزگر شد و یا صیاد شد یا رفتگر شد پرستار و معلم ، پیشه...