خواهم که زنده مانی
خواهم که زنده مانی بابا چرا تو این دم ، در بند و بی زبانی خواهم که مانده پیشم ، خواهم که زنده مانی بابا بگو که از چه ، در رنج و در فغانی...
Amir Laki (AHLI)

خواهم که زنده مانی بابا چرا تو این دم ، در بند و بی زبانی خواهم که مانده پیشم ، خواهم که زنده مانی بابا بگو که از چه ، در رنج و در فغانی...
سعید متین پور صدایش میرسد در گوش از نزدیک و از دور اگرچه این زمان در بند و زنجیر است متین پور برای دادخواهی ، حق یکسان ، شد پر از شور...
آرزوها از داستانهای جان و خرد هر کسی با خود بیاندیشد چه خواهد در جهان آرزویی کرده و دل بسته بر آن این میان ای بسی با آرزوهای بزرگ بر...
---------- پارسی زبان های هیمالیا! ----------- از فراز ابرها ، در کنار قله ها میرسد بر گوش ما ، یک صدای آشنا شاید آرد یاد ما ، رنگ و بوی...
من ز عمق تار بی مهری و جهل بیکران پر کشیدم ساختم از مهر خود یک پلکان در میان نا امیدی ها و دردی بی امان مهر من آوازه ای شد در فراسوی جهان...
بوی مادر پدر بوی مادر پدر هر فصل هوا را آکند و از آن گرمی و مهری به دل من افکند در بهار با نفس پاک شکوفان گر و پند گل رویم همه بشکفت و...
ای دزد چهره من ای آنکه با پلیدی ، دزدیده چهره ام را غم در دلم نشانده ، با وسعتی ز دنیا من گرچه در سیاهی ، این دم نمانده تنها با...
سفره خالی مانده اینجا پر شد اما از تباهی ساحل ما گرچه پر شد صد عجب از سفره ماهی گر خداوند میکند از آسمان بر ما نگاهی پس چرا نوری نمیتابد...
یا رب آن لحظه که شد شب چه کنم یا رب اندر مرض و تب چه کنم شب بگذرد و حال دگرگون چو شود میهن چو رود ز دست یا رب چه کنم اهلی...
بویی ز نم و ناست و این ابر سیه میبارد بار دگر از مرگ و تباهی خبر آرد این خاک وطن داده به باد شرم ندارند توفان ببرد هر که دمی باد بکارد...
دوست یا آشنا؟ ارمغان زندگی از دوستیهاست ای بسا گرچه کمیابند همیشه دوستان با وفا یاد داریم دوستان با وفا را هر کجا گرچه گاهی میشویم در...
دوخته در غربتم اما همه اندیشه پرواز چشمان امیدم چو به در دوخته ام از چاه برون آمده در چاله شدم آزرده دل و خسته و دل سوخته ام جانم شده پر...
یکی رقصان یکی دارد بدست خود کمانچه یکی نام خدا بر لب و در دستان تپانچه پر از درد و سیاهی گشته در دنیا اگرچه منم بنشسته خاموشم غم دنیا به...
لایق به همانند ای بس تو ببینی که با باد روانند همرنگ جماعت شده تا امن و امانند همراه شوند گرچه ز ره هیچ ندانند چون منتظر دیگری و حرف...
در جستجوی یک پری ، گاهی رسد دیوی ز راه گاهی رویم در کوره راه ، گاهی رسد روزی سیاه در حسرت یک تکیه گاه ، از یک نوازش یک نگاه گه بیخبر در...