قلاده
بستی تو به گردنت اگر قلاده از بیخردیست و یا که هست از باده این سگ شدنت به زیر پای ظالم از پستی توست و یا تویی سگزاده اهلی سگهای داوطلب...
Amir Laki (AHLI)

بستی تو به گردنت اگر قلاده از بیخردیست و یا که هست از باده این سگ شدنت به زیر پای ظالم از پستی توست و یا تویی سگزاده اهلی سگهای داوطلب...
سود کیست؟ کیست که از جنگ دگر مردمان میرسدش سود و ندارد زیان کیست که ناپاک و پر از حیله بود چیست به جز نفرت و مرگ ارمغان کیست که با دشمنی...
از ریشه فاسد هم خاک من از ریشه ولی فاسد فاسد با نام خدا مکتب شیطان شده عابد حاکم شده بر باور نادانی و ایمان گوید همه جا حکم خدا را شده...
کی ولی بخشودنیست هر کجا در بند و غرق خون تنیست این ستمها کی ولی بخشودنیست جهل و خودخواهی اگر با آدمیست دشمن جان ماندنیست کی رفتنیست وقت...
چه سپید است لحافی به سر هر چه که هست برف زیبا قلمش را چو به هر گوشه کشید نتوان دید ترک خوردگی کاشی و سقف خانه ها غرق سپیدی ست چه کهنه چه...
جیب خالی من سواری کردم اول بر شتر بعد از آنهم جهل مردم بود و من با جیب پر من شدم همراه اربابان دین و جیره خور سهم اربابان هواپیما وسهم من...
فرزند من به یاد آر من مادرم به لقمان ، من مادرم به زانیار فرزند غرق خون را ، تا دیر نیست به یاد آر غمگین و دلشکسته ، رنجور و خسته بیمار...
شرم است به انسانیت و آدمها شرم است نشسته با سکوت بر لبها شرم است که پر پرشوند هر سو گلها شرم است که آزاده اسیر است تنها اهلی عیسی سحرخیز...
دشت امید پر شد از گلپونه خوب و بدی نیک نامان بس و بسیارند و مانند ابدی نامهایی چون مجید، فرزاد و شیوا ، صمدی چون رضا، احسان و نسرین یا که...
به یاد آور ز هر آزاده در این ملک زرخیز به یاد آور که در بند است کنون عیسا سحرخیز به یاد آور وزیر ظلم که با او شد گلاویز وزیری را که دندان...
سال نو آمده و ما همه غمگین شده ایم حق مردم همه جا خورده که سنگین شده ایم چه به ما میرسد این دم مگر از سال جدید ما خوش هستیم به محرم گرم...
من پی آزادگی هستم نه هر امیال نو حسرتم پروازی از آزادی است بر بال نو از جدایی ها جدا گردیم چو با غربال نو یک صدا گردیم و جوییم راه حق در...
ای مردم آزاده که بس شعله ورید بنشسته به جا چه سود گر بی خبرید اینست پیام مان در این سال جدید در محفل آزادگی همراه شوید اهلی
باسن گاو روزگاری یک سیاست پیشه و اهل بیان میگذشت از مرکز یک دهکده با همرهان چشمش افتاد بر صفی از مردم پیر و جوان مردمان در سوی یک گاو...
دزد و زالو یکی از خانه ام دزدیده شعرم گوید از اوست دگر آید و گوید شعر نیست لایق به جاروست اگر دزد است که میدانی چرا پنهان و ترسوست و تا...