top of page

باسن گاو

  • laksariamir
  • Jun 30, 2020
  • 1 min read

باسن گاو

روزگاری یک سیاست پیشه و اهل بیان

میگذشت از مرکز یک دهکده با همرهان

چشمش افتاد بر صفی از مردم پیر و جوان

مردمان در سوی یک گاو بزرگ بودند روان

بوسه باران کرده پیشانی گاو بی زبان

شادمان مردم و شادان گاو و با هم مهربان

نوبت آمد بر سیاست پیشه چون در این میان

بوسه زد بر باسن گاو در عجب اطرافیان

هر که در صف بود پس از او مرد و زن یا کودکان

بوسه زد بر باسن گاو بر همان جا و مکان

چونکه پرسیدند از او از حکمت و راز نهان

جهل و وحشت گفت که راز قدرت است در این جهان

گر که کمتر شد ز نادانی و ترس مردمان

میرود از دست ما قدرت و دولت هر زمان

ا.ه.ل.ایرانی (اهلی) دیماه ١٣٩١






Comments


Subscribe Form

©2020 by Amir Ahli Laki. Proudly created with Wix.com

bottom of page