برده از یاد
برده از یاد کس نمیپرسد چرا احوال را حال مردان و زنان ، اطفال را کس نمیبیند چرا جنجال را هر فریب و حیله دجال را برده اند از دست ما آمال را...
Amir Laki (AHLI)

برده از یاد کس نمیپرسد چرا احوال را حال مردان و زنان ، اطفال را کس نمیبیند چرا جنجال را هر فریب و حیله دجال را برده اند از دست ما آمال را...
درد است و دوا نیست کجا هست درمان سرد است و پتو نیست در این یخبندان ویران شده خانه ها و مردم قربان گم گشته نشان آدمیت در آن اهلی
بیل گردان جشنی کهن است به یادگار در ایران از نیم ور است و عهد دور بیل گردان گرد آمده مردمان کوشا رقصان گویند سپاس برای آب از یزدان از...
در میان ظالمان هم گاه غمگین است دلی اشک میریزد ولی این اشک تمساح هست و بس گرچه بینی ظاهری رنجور و زخمی ، در عمل چهره ای از خائنی منفور و...
آزادگان غیور در اعتصاب و تنها ، یک پا ولی لب گور بر پا شدند چو از جان ، بر این حکومت زور با مهر و با شجاعت ، آزادگان غیور پر کرده سینه ها...
از کوه که سرازیر نشد بر سر این دشت آبی که نکرد از وسط خانه ما نشت سیل آمده بود قبلا و ما هیچ نکردیم دولت به تماشا بنشست فاجعه برگشت اهلی
تیر پلیدی ای تیر پلیدی و حماقت ، گردیده سیاهی ات چنان قیر کی آمده از تو جز شرارت ، پنهان شده پشت قاب تصویر گر آمده خانه ای عیادت ، بس...
اهل ادبی ای قاضی و ناقد که کنون در عجبی در دیده خود اگر چه اهل ادبی صاحب نظر و صاحب اصل و نسبی آگه تو ز فرهنگ و مرام و مکتبی شیرین سخنی...
انتقاد انتقاد و گفتگو ، اندیشه داران را خوش است گرچه شیرین نیست و تلخ است گاهگاهی انتقاد انتقاد اما نباشد با کلامی بی وقار با هزاران های...
شود چنان چراغی هر آنکه در سیاهی , شود چنان چراغی نرفته هرگز از یاد , همیشه مانده باقی چرا دلیر این خاک ، فتاده کنج زندان فتاده با دلیران...
میهن پر است ز لاله گلهای میهن ما ، نسرین , شقایق , لاله پر پر چرا ز هر سو, ، در دام چاه و چاله آزاده گر بپا شد ، بود آن ز شوق پرواز بر...
آزاده چه دارد بیمی هر روز نشسته در کمین دژخیمی هر روز غم عزا و یا ترحیمی افسوس که جان پاک هر آزاده گردیده چو قربانی و یک تقدیمی افتاده...
بدون قانون و دلیل در کشور ما چو نیست قانون و دلیل آزاده به دار و بند و درمانده وکیل هر پاره جان و تن پر از زخم و علیل در زیر شکنجه های...
موجی شویم بر ساحلی گر بوده ای انسان بیا ، آزاده ای گر عادلی یادی بکن آزاده را ، هر سو به تیغ قاتلی آزادگان زحمتکشان ، از خارجی یا داخلی...
ارمغان دین و دولت دوزخ است در کشورم هر چه بود در زندگانی چون در آن یکباره سوخت پاره پاره گرچه شد جانها در اینجا بیشمار کی رسید راه رهایی...