پدر
- laksariamir
- Jun 3, 2020
- 1 min read
پدر
دخترم من ، سوگل باغت و یا آقا پسر
من چه خندانم که دستت هست به دستانم پدر
مهر مادر گرچه هست همواره با من شعله ور
مهر تو کرد زندگانی را پر از شور و شرر
با تو چون کوهم و بی تو چون غباری بی اثر
چون درختم من تنومند ، هر کجا من پر ثمر
هر کجا من همچو شاهم چون تو هستی تاج سر
در کنارم چون تو هستی کی بمانم در خطر
روز و شب در کار و کوشش گرچه بشکستی کمر
ما خوش از آن آب و نان بودیم تو از خون جگر
گرچه گاهی از سیاهی پر شد این نسل بشر
طعم تلخ زندگانی را تو کردی چون شکر
هر کجا دادی نشانم راه و هر زیر و زبر
تا که من باشم ز هر چاه و سیاهی بر حذر
گرچه افتادی تو خود گاهی به دام حیله گر
کرده ای ما را ز راه خود همیشه مفتخر
داده ای جانت برایم ، عمرت اما کی هدر
چونکه میماند بجا مهرت سراسر پر گهر
ای پدر رفتی و من برجا به من کن یک نظر
غم نشسته بر دلم ، چون از تو ماندم بیخبر
از همان دم ای پدر چون رفته بودی یک سفر
مانده ام من منتظر ، با هر دو چشمانم به در
دخترم من ، سوگل باغت و یا آقا پسر
هر کجا بویت بجویم در هوا من ای پدر
ا.ه.ل ایرانی (اهلی) دیماه ۱۳۹۰



Comments