top of page

رسوا

laksariamir
May 26, 2020
1 min read

رسوا


چه خوشم که رفته آن یار , و که برده زهر لبها

و چه خوشترم که دانم ، که نمانده تار شبها


چه سخن ز مهربانی ، چه سخن ز دوستیهاست

چو ز آغاز به سرانجام , همه جا تو دیده خود را


چه خوشم رها شدم من ، ز فریب خود پسندت

همه جا تو بوده مقصد ، چه ز نفرت و چه شیدا


ز توقع و حسادت , و ز حس مالکیت

تو رها نگشته هرگز ، و تویی همیشه تنها


نه تو عاشقی نه دلدار ، نه ز عشق بوده بیمار

چه خوشم نقابت افتاد ، به میان شور و غوغا


و چه خوشترین سرانجام ، که شد آن چهره نمایان

چه خوشم که شد حقیقت ، همه روشن و هویدا


تو مگو سخن ز دردت ، تو مگو سخن ز غمها

که شدی کنون تو افشا ، که شدی کنون تو رسوا


ا.ه.ل.ایرانی (اهلی) اردیبهشت ۱۳۹۰


Comments


Subscribe Form

©2020 by Amir Ahli Laki. Proudly created with Wix.com

bottom of page