معما
- laksariamir
- Jun 10, 2020
- 1 min read
بخش ۲---
معما
چو اندیشه داران به پا خاستند
عیان شد که بس مردمی راستند
سخن داده از فکر و پندار خود
شویم ما به پا و نگهدار خود
فراموش کن باد و دل پیچه ها
به یاد آور از ظلم و از تیشه ها
به یاد آور از بند و زندانشان
شکنجه، تجاوز و از دارشان
به یاد آور از آب و نان و هوا
که مسموم شد، در پی یک دوا
چو ما، در جهان کس گرفتار نیست
کز این تارتر در جهان تار نیست
به یاد آور از مردمان زیر خاک
اسیران دربند و با قلب پاک
عزیزان که رفتند در زیر گور
و از مردمانی که گردیده دور
به یاد آور از فتنه و حیله شان
چو تار است دلها ، و اندیشه شان
رود گر چه قانون آن باد ها
رها نیستیم ما ز بنیاد ها
چو یک دم شد اصلاح درد و بلا
چه سود همچنان مانده ایم مبتلا
چو رفت حاکم و آمد از ره وزیر
چه سود بار دیگر چو سرها به زیر
بیاد آور این چو هم سفره اند
به راه ستم تک به تک مهره اند
و مردم به ناگه سراسیمه تر
ز هر سو چو ظالم دلان حمله ور
بسی مردمان بسته امید خویش
رسد رهبری ، مردم از جان به پیش
ز سویی دگر بسته مردم امید
خدا ، ناله های دل ما شنید
و بودند بس مردمان در دیار
که میخواستند دین ز دولت کنار
حکومت ز مردم ، به مردم شود
و مردم رها از ستم تا ابد
و بسیار، بودند، آزادگان
و اما نه با یک دگر هم زبان
معما شد این داستانم اگر
جوابش شود داستانی دگر
ا. ه. ل. ایرانی (اهلی) تیر ۱۳۸۹



Comments