top of page

آدم برفی

  • laksariamir
  • Jun 30, 2020
  • 1 min read

آدم برفی

چه دلخوش من به این شال جدیدم

من آدم برفی شاد و سپیدم

زدم یخ من و چسبیدم به این خاک

ولی کم کم همینجا من خمیدم

هر آنچه دانم از این زندگانی

کجا دیدم ، فقط از آن شنیدم

شنیدم من ز آوای رهایی

شد این در زندگی تنها امیدم

چه سود برجا بمانم تا رسد مرگ

چو آید فصل گرما , ناپدیدم

و میخواهم دلی باشد به سینه

دلی پر مهر که با آن میتپیدم

و میخواهم بدانم راز هستی

که گویم من از احساس شدیدم

بدانم شیوه آزادگی را

که طعم زندگی را میچشیدم

امیدم گرمی است در ریشه هایم

اگرچه قطره قطره میچکیدم

همیشه مانده پنهان آرزویم

که همپا با شما من میدویدم

چه ها بینم در این راه گل آلود

چو از یک سو به سویی میجهیدم

چو مرغی پر کشم آزاد و سرمست

ز هر شاخی به شاخی میپریدم

رسد جانم به پایان قطره قطره

چه باک در یادها گر آرمیدم

شوم نابود , رسم تا من به مقصد

به اوج زندگانی میرسیدم

چه خوبی دارد این رنگ سپیدی

اگر من رنگ آزادی ندیدم

کنون سستی و سرما هست نویدم

و تا هستم در اینجا من سپیدم

ا.ه.ل.ایرانی (اهلی) آبان ۱۳۹۰





Comments


Subscribe Form

©2020 by Amir Ahli Laki. Proudly created with Wix.com

bottom of page