آزاده کجایی؟
- laksariamir
- May 23, 2020
- 1 min read
آزاده کجایی؟
ای بیخبر , آزاده به بند است, کجایی؟
چشمان به در یاری توست تا که بیایی
اندیشه چرا گشته کنون جرم قضا یی
شایسته نبود بر تن آزاده جزایی
ای بس که درون بند درد و بی هوایی
ای بس که به پا به اعتصاب و بی غذایی
برخی شده در بند به جرم بی خدایی
برخی چو یهودی و مسیحی و بهایی
در زیر شکنجه ها شکسته دست و پایی
یا منتظرند به حکم اعدام نهایی
بی همسر و فرزند و پر از رنج جدایی
هر لحظه رسد بر تن آزرده بلایی
دلبسته به هاله ای ز نور و روشنایی
چشمان امید به در که آید آشنایی
گردیده برای همدگر چو اتکایی
گردیده به درد جان یکدگر عصایی
گفتند که دعا کن که رسد رحم و شفایی
گفتم که نکردم به خدا من که خطا یی
گر دیده ز دردم چه نیاز است به دعا یی
گر بوده نیازی , چه خدایی , چه روایی
بر مهر تو من گرچه کنون کرده گدایی
دانم که تو هم نوع منی پس چه حیایی
گر من و تو ما گشته به هر جور و جفایی
دانم که رسد بار دگر گردهمایی
شرم بر من و تو گر که نکرده اعتنایی
بر جا منشینیم خموش, کرده صدایی
همراه شو این دم تو اگر همره مایی
یک لحظه بر آزاده شویم شور و صفایی
عهدیست در آزادگی گر کرده وفایی
فریاد شویم تا برسد فصل رهایی
ای بیخبر ای ناظر درد پس تو کجایی
چشمم به در یاری توست تا که بیایی
ا.ه.ل.ایرانی -اهلی- اردیبهشت ۱۳۹۹



Comments