آموزگار
- laksariamir
- Jul 5, 2020
- 1 min read
آموزگار
در سیاهی و تباهی در دل شبهای تار
آنکه تابید بر ره من بوده یک آموزگار
آنکه یادم داد ره از بیراهه در این روزگار
گرچه کرد پایان و راهم را به من او واگذار
آنکه یادم داد اگر روزی جهان شد رستگار
از من و ما هست نه از بازی دست کردگار
آنکه آورد یاد من از درد و رنجی بی فرار
تا بدانم از تفاوت ها و دارا و ندار
آنکه با نورش بجا هست در دل و جان ماندگار
مانده مهرش بیگمان در سینه من یادگار
آنکه آورد یاد من از دشمنان نابکار
خوب و بد را داده یادم در نبرد و کارزار
آنکه آورد یادم از آن خاک پاک لاله زار
یاد زندانهای شرم و درد مرگ بر چوب دار
یاد درد مادران لاله های بیشمار
کودکان در کوچه های ناامیدی و غبار
آنکه چشمانم گشود بر ریشه های سایه دار
آنکه یادم داد که سازم زندگی با پشتکار
آنکه پر کرد از خردمندی و مهر در کوله بار
تا که آرد زندگی آزادگی ها را ببار
کی بدزدد باورم را کی شود بر من سوار
کی شود همچون خدا یا رهبری عمامه دار
آنکه دارم پند و مهرش را همیشه در کنار
آنکه تابید بر ره من بوده یک آموزگار
ا.ه.ل.ایرانی (اهلی) اردیبهشت ١٣٩٣




Comments