از ایرانم
- laksariamir
- Jun 5, 2020
- 4 min read
از ایرانم ----------------- نمیدانم ، نمیدانم، بر این ظلمت چو بر پایم کجا خواهم، کجا راهم، بپا , برجا , کجا جایم گهی صیاد دریایم ، و باد در بادبانهایم نباشد ترس طوفانم، ز توفان خود چو میآیم گهی من کارگر هستم، که پر شد پینه در دستم گهی من پیشه ور باشم ، ولی آزاد و سرمستم گهی زارع ، و یا دهقان ، کجا بیکار بنشستم همیشه دانه میکارم ، ز خاکم من چه بگسستم اگر مزدک، اگر بابک ، منم برپا و بیدارم و یا کاوه ، ابو مسلم , و یا باقر و ستارم چو آرش گه کمان گیرم ، و در راهم اگر میرم رها گردانده این خاکم , رها گردم ز زنجیرم خلیج فارس از یک سو ، کویر لوت و صحرایم دماوندی از البرزم ، و یا شاهوی مانایم شمالی گیلکی هستم، و یا نوشهر زیبایم همیشه مست رویایم , خزر باشد چو دریایم خراسانی و یا سمنان و گاهی اهل زنجانم بویر احمد و از یزدم , و یا اهل لرستانم عرب هستم، ز خوزستان، و یا برپا ز کردانم ز کرماشان و کردستان , و شاید اهل تهرانم اگر ترکمن و ترکم ، اگر من اهل تبریزم و طبع آذری دارم ، و از عشقم چو لبریزم ز کرمان یا بلوچستان ، و یا ازفارس و شیرازم لری شیرین کند جانم , که هر سو مست آوازم اگر اندیشه ای دارم ، هنرمندم و نقاشم اگر فردوسی توسم , شود شهنامه پاداشم اگر حافظ به اسرارم ، شود اسرار کس فاشم اگر سعدی و یا پروین ، ز مهر است هر چه ایکاشم و مولانا و خیامم , خرد پر کرده در جامم ز هر سو میهنم خواهم , چو شیرین کرده آن کامم گهی آزاده ای بی نام , از این خاک گرچه گمنامم افتاده در دامم , به یاد آور تو از نامم اگر آزادگی راهم , و مهر است شوق پروازم به خاکم من چو سربازم ، به ره آسوده جان بازم اگر پایان این راهم ، و یا باشد سرآغازم چو ویران گشته یک سویش , شوم همره ز نو سازم در این شبهای تنهایم ، تو بشنو درد دل هایم اگر غرق تمنا یم , سراسر شور و غوغا یم چو همراهم و برپایم , کجا من غرق رویایم من آزادی انسانها , و حق خود چو جویایم من از گلزار این میهن , که مهرش شد شب و روزم شقایق هستم و زنبق ، و یا سنبل به نوروزم اگر بینی که پر دردم , و گر بینی که دل سوزم ز پرپر گشتن گلهاست , ز جان و دل چو میسوزم اگر زخمی ز اسکندر , عربها یا ز چنگیزم گذر کردم و خون دادم , چرا این لحظه بگریزم کنون از ترس و نادانی , سراپا خشم و لبریزم و من بر این سیاهی ها , به پا باشم و برخیزم زنی هستم مبارز من ، و مادر بر عزیزانم تو کشتی گرچه فرزندم ، تو کی بینی گریزانم اگر در بند زندانم ، تجاوز کرده بر جانم به ناموس و به ایمانم ، بپا من با دلیرانم نرفته هرگز از یادم , از آن دارت و از بندم و از فقر و تباهی ها , تفاوتها و هر دردم به آزادی قسم خوردم ، به یاد آور تو سوگندم به راه حق چو پیوندم , من عاشق پیشه میگردم اگر بینی عزا دارم , ز گلهایی ز گلزارم بر آنهایی که جان دادند , اگر بینی که میبارم ز هر پنجی که بشمارم ، شود مشتی پدیدارم دلیران چون به دل دارم , هزاران ها و بسیارم چه در تبعید و در غربت ، چه ایران هر کجا هستم در این پیکار آزادی , اگر هستم و پیوستم طلسم خود سری ها را , ز دانایی چو بشکستم امیدی هست ز همگامی , کز این زنجیر پا رستم اگر زحمتکشم بی نان , اگر بینی که بیکارم اگر آزاده و بی جان , ستمگر داده آزارم اگر بینی که دلخونم , ستمگر میکند خارم بس است دیگر جدایی ها , شویم با هم بپا یارم اگر من بیخبر هستم , خموشم یا که نادانم کجا من اهل ایرانم , بدون مهر و وژدانم اگر بینی به پا هستم , به پا بر نسل شیطانم برای حق و آزادی , به پا من چون از ایرانم اگر اردیبهشت، اسفند، قسم خوردم به خردادم و عاشورا و یا بهمن, و آبان شد چو فریادم از آن گلها که افتادند , خبر از عاشقی دادم و دانم چون به پا با هم , زنم من پر و آزادم تو هم میهن مبر از یاد , درون بند و بردارم اگرچشمان به در دارم , تو دانی من گرفتارم رها کن سبز و سرخت را , کز این زردی چو بیزارم به پا خیزیم تو غمخوارم , به پا من چون به پیکارم گهی من از خدا خواهم ، گهی از دین جدا خواهم تو زحمتکش و روشنگر , بیا آزاده تا با هم به پا خیزیم به هر ناحق , بیا ای خلق آگاهم ز هر شهر و ز هر کویم ، در آزادی تو همراهم ا.ه .ل -ایرانی (اهلی) - اردیبهشت۱۳۸۹



Comments