اسکناس
- laksariamir
- Jul 11, 2020
- 1 min read
اسکناس
در پی روزی شدم راهی میان کوچه ها
اسکناسی کهنه من دیدم که چرخد در هوا
من سراپا شور و شکر و شادی و صدها دعا
ناگهان دیدم به روی اسکناس این جمله ها
پولی از بابای معتادم رسید دست شما
چون سپرد بابا به صاحبخانه مان یک شب مرا
من ندانم روز آخر روز پاداش و جزا
گر خدا از ما بپرسد یا که ما پرسیم خدا
گر که بودند کودکان آینده و راز بقا
این همه درد و سیاهی پس چرا از ابتدا
گفته بودی مهر و دل بستن همیشه هست بجا
پس چرا کردی جدا مادر پدرها ، بچه ها
هر کجا دادی اگر از خود به انسانها ندا
پس چرا دادی تو قدرت را به ظالم هر کجا
نام و راهت گر که هست ظلم و ستمها را دوا
ظالمان با نام تو بر قدرت هستند پس چرا
سهم من کردی نیایش با دعا و آیه ها
پس چرا دادی به ظالم اجر و کرد او ناروا
سهم من گر روز و شب کار و تلاش و غصه ها
سهم ظالم پس چرا شد اینهمه ناز و ادا
در میان فقر و بدبختی که هستیم بی نوا
یاد تو در دل و هر دم میکنیم نامت صدا
هر چه بدبختی رسد بر ما چه جای ناله ها
میکنیم شکرت که شاید مانده دور از هر بلا
این چه حکمت هست که گر سوزیم همین هست سهم ما
وقت بهروزی ولی شکرت که ما هستیم رها
چون فروشم جان و تن را این کجا از من خطا
گر بریدی آب و نانم کرده من را بی حیا
غرق شرم گشتم به ناگه غرق در اندیشه ها
کودکانم گرچه چشم بر راه که آرم من غذا
اسکناس شرم شد از دست لرزانم جدا
بار دیگر کشتی غم را شدم من ناخدا
ا.ه.ل.ایرانی (اهلی) آذر ماه ۱۳۹۰




Comments