top of page

اشک تنها راه نیست

  • laksariamir
  • Jun 5, 2020
  • 2 min read

اشک تنها راه نیست

بهر آزادی به پا شد میهن اما صد عجب

کرم و زالو جا به جا شد گرچه دیگر شاه نیست

گر به پا شد میهن من بهر آزادی خویش

در پی روحانیان یا در پی ارواح نیست

آیه هاشان جز خرافات و تباهی ها نیست

گرچه میبارم سراپا، اشک تنها راه نیست

هر چه تعبیر است و تفسیر، صد دروغ نارواست

چهره منفور شان هم هاله ای در ماه نیست

مردمان میهنم ، در چشم تار حاکمان

بیشتر از طعمه ای در چنگ یک روباه نیست

از سیاهی و پلیدی گرچه جان ها شد تباه

دردها بسیار هستند این دم اما اشک تنها راه نیست

میهن من جایگاه این جنایت ها نیست

جای آن کفتارها و جای آن تمساح نیست

آنچه از آیین و فرهنگ مانده ما را یادگار

از فقیهان ولایت نیست، حزب الله نیست

بهر آگاهی میهن ، پند و برهان لازم است

در دل اندیشه داران ، اشک تنها راه نیست

ملک زرخیزم اگر پر فقر و فحشا میشود

چون به جیب خائنان رفت، نفت ما در چاه نیست

مادران و دختران هم لایق فحشا نیست

اعتیاد ، مرگ است، و هرگز راه تفریح گاه نیست

چونکه بینی فقر و فحشا ، اعتیاد است هر طرف

گرچه بغضم شاهدی شد ، اشک تنها راه نیست

این دم افسوس مزه خون چون به کام و حلقشان

این خران را آرزو از یونجه گاه و کاه نیست

این پلیدان در فساد خویش غرق و غافلند

در خور ایران زمین ، این بزم و عشرت گاه نیست

دست ناپاک تجاوزگر ، به جانت چون رسد

گرچه بیزارم من این دم، اشک تنها راه نیست

گرچه سی سال است که میهن زیر تیغ خائنان

گر شود اصلاح حاکم، هرگز آن دلخواه نیست

بر حذر باش از جدال حاکمان سلطه جو

هر که با حاکم در افتد ، هم عدالت خواه نیست

چشم ایزد گرچه بسته بر پلیدیهایشان

گر بخواهیم حق خود را ، اشک تنها راه نیست

گرچه این دم هموطن در دست ناپاک است اسیر

آه و افسوس چون تمام میهنم ، آگاه نیست

گرچه گاهی هست آنها یی که از دین دم زنند

حامیان جز مردمی مزدور یا گمراه نیست

از شکنجه ، ذره ذره جان پاکت چون شکست

گر چه زخم است جان و دلها ، اشک تنها راه نیست

گرچه این دم میهنم در عمق تاریکی گم است

تا ابد بازیچه هر خائن خود خواه نیست

گرچه مزدوران به جان میهنم افتاده اند

پاره ای از میهنم ، بهر جدایی خواه نیست

ترس و وحشت ، سوز و سرما ، گرچه بر دلها نشست

شعله ور گردد چو قلبت ، اشک تنها راه نیست

گرچه این ظلم و تباهی جان و دلها بشکند

آه و افسوس هم که خشکید، جا برای آه نیست

گرچه بسیار است سخن ها ، وقت بر پا بودن است

قصه من از ستمها، قصه ای کوتاه نیست

پاره قلبت و فرزندت چو میغلتد به خون

پر کشد روح از تن اما اشک تنها راه نیست

در سکوت ما چو ظالم دل ، به راه خود رود

این زمان هم میهنانم ، وقت مخفی گاه نیست

هاله امید، فروزان میشود از اتحاد

چاره این جنبش ما، چند اردوگاه نیست

در خیابان ها چو برخیزیم علیهه اژدها

چون به پا خیزیم ز هر سو ، اشک تنها راه نیست

ا.ه.ل ایرانی (اهلی) تیر ماه ۱۳۸۹

Comments


Subscribe Form

©2020 by Amir Ahli Laki. Proudly created with Wix.com

bottom of page