انتظار
- laksariamir
- Jun 5, 2020
- 1 min read
انتظار
گه نمیدانم چرا بنشسته ام من بی قرار
از خودم یا دیگران است آنچه دارم انتظار
بیقرار و منتظر گه در سکوت گه با هوار
یک نفس از یک هوای تازه و بی انزجار
گه شود این انتظار چون سالهای آزگار
تا رسد در دست من یک بار دیگر اختیار
گه شوم زین انتظار نابجایم بس خمار
از منست چون هر عمل گفتار و پندار و شعار
برنمیگردد اگر آب روان در آبشار
به روان تا گشته مردابی به مار و سوسمار
دانم از ره میرسد بس لحظه های افتخار
میرسد انسانیت پایان هر فصل شکار
گه پریشانم چه میماند ز جانم یادگار
نام من ، پندار من ، هر آنچه باشد ماندگار
گرچه گردد یک به یک اسرار عالم آشکار
مانده چون رازی به جا گر همرهم نیست همقطار
هر چه هست احساس من در گوشه ای از کوله بار
من به پا هستم و میگردم به راهم رهسپار
کی گریزانم ولی من از نبرد روزگار
زانچه پنهان است ز چشمانم و هست در انتظار
ا.ه.ل.ایرانی (اهلی) خرداد ۱۳۹۱



Comments