انتحار
- laksariamir
- Jun 6, 2020
- 2 min read
Updated: Feb 1, 2021
انتحار
هر طرف تاریکی و غم ، بنگرم چون در دیار
فقر و بدبختی و فحشا ، اعتیاد و سر بدار
گه سکوتی مرگبار است ، گه صدایی از هوار
نا امیدم من ز دنیا گشته اینسان بی قرار
گشته چون دیوانه ای ، آواره هر سو ، گشته هار
این جنون است گر کشد جانی به سوی انتحار
پر شد از هر درد و غم در سینه همچون کوله بار
شد نشانی از غم و از زندگی نا گوار
زندگی یک لحظه میبازد امید و اعتبار
میرسد یکباره بن بستی ز خلق و کردگار
میشوم هر لحظه را از زیستن بس شرمسار
این جنون است گر کشد جانی به سوی انتحار
رفته هر همراه و همدم ، رفته عشق و رفته یار
هر عزیزی را که دارم ، مانده ام من داغدار
دلشکسته، خسته از غم ، خسته از هر انتظار
میرسد آن لحظه های تلخ و تاریک دمار
خسته از تحقیر و ذلت ، سالهای آزگار
این جنون است گر کشد جانی به سوی انتحار
میشوم گر لحظه ای ، دیوانگی ها را دچار
میدهد سرتاسر جان ذره ذره انتشار
در وجودم لحظه لحظه ، گرچه باشد کارزار
یاس و نابودی کند دیوانه ، گیرد اختیار
زندگی گردیده هر دم ، ناگهان چون زهرمار
این جنون است گر کشد جانی به سوی انتحار
گرچه بشکست روح و جان در زیر اندوه و فشار
گرچه عمری شد تباه با داستانی گریه دار
در ستیز با این تباهی باید اما ، پشتکار
کی توان کرد زندگی را بر سیاهی واگذار
ریشه کن باید جنون و ریشه های انفجار
این جنون است گر کشد جانی به سوی انتحار
گرچه روزی جان به لب هایت رسد از روزگار
زندگی دارد پر از آزادگی ها یادگار
در ستیز است چون عدالت با گروهی نابکار
این زمان باید بیاندیشیم به راه و ابتکار
کی تواند کس ز جان خویشتن هم انزجار
این جنون است گر کشد جانی به سوی انتحار
همره من باش و دستم را بگیر ای همقطار
تا قطار زندگی را گشته با هم ما سوار
باید اما آستین بالا زد و شد دست به کار
تا بسازیم پایه های زندگانی استوار
گرچه باید در پی آزادگی شد جان نثار
این جنون است گر کشد جانی به سوی انتحار
ا.ه. ل. ایرانی (اهلی) تیر ماه ۱۳۸۹




Comments