اکبر درویش
- laksariamir
- Jul 7, 2020
- 1 min read
اکبر درویش
هر جا که شد آزرده دلی گشته از آن ریش
جوهر شده خون در قلم زنده درویش
آنجا که سخن هست ز بزرگان و ز فرهنگ
آنجا که سخن بوده از آزادگی و کیش
آنجا که سیاهی و ستم ریشه دوانده
آسان بزند مار ولایت به دلی نیش
آنجا که دل پیر و جوان خسته و زخمیست
خالی شده دلها ز امید پر شده تشویش
وان دم که پر است کاسه دل از غم و لبریز
کی هست امید مانده فقط فکر غم خویش
آنجاست که برپا شده آزاده خروشان
همراه من و تو که به پا گشته رویم پیش
آنجا که ستم پر شده امید و دوا نیست
مرحم شده با مهر سخن اکبر درویش
ا.ه.ل.ایرانی (اهلی) به یاد دوست گرامی




Comments