باران سنگ
- laksariamir
- Jun 30, 2020
- 1 min read
Updated: Jul 11, 2020
باران سنگ
آه از این تاریخ انسان، چون سراسر گشته جنگ
وز فریب آسمان، بس قلبها آمد به تنگ
گه به جان آدمی افتاده با بیل و کلنگ
گه دریده سینه ای گویی که در کار است پلنگ
گر بسویت شد نشان از یک تپانچه یا تفنگ
لحظه ای آید فرود بر قلب تو، تیر و فشنگ
سنگسار ، اما، نشانی از پلیدی است و ننگ
لحظه لحظه، جان دهی ، چون زیر بارانی ز سنگ
استخوانها بشکنند اما کجا گردی تو لنگ
کشتن انسان نباشد هرگز انسان را قشنگ
تا به کی ما در سکوتیم ، تا نیافتیم خود به چنگ
خسته و بیزار هستم ، تا به کی تزویر و رنگ
در میان آب و توفان در جدالی با نهنگ
کی توان بستن دو چشمان, خود بپنداریم زرنگ
بر صدا باید که آورد هر طرف ناقوس و زنگ
تا که انسانها به پا در میهن خود یا فرنگ
ای سپاه مردمان, هر دسته و ، گردان و هنگ
از میان باید که برد ، هر گونه مزدور و مشنگ
در پی آزادی باید کرده نابود این جفنگ
گر توانم جان خود را میدهم، من بی درنگ
ا.ه.ل ایرانی (اهلی) تیر ماه ۱۳۸۹






Comments