بدان که افتخاری
- laksariamir
- Jul 1, 2020
- 1 min read
بدان که افتخاری
تو ای رفیق دربند ، بدان که افتخاری
اگر شکسته جانت ، نبوده این ز خواری
اگر چه جان پاکت ، دریده نیش ماری
بدان رسد دوباره ، شکوفه بهاری
ز مکتبی که مذهب ، نبوده اختیاری
کجا رسد عدالت ، چه بوده انتظاری
به نام یک پیامبر ، به نام کردگاری
نموده زندگانی ، ز آدمیت عاری
به نام دین و ایمان ، به پشت خلق سواری
و این ره شیاطین ، نبوده رستگاری
و هر کجا نشسته ، کسی سر مزاری
ز درد جان و حسرت ، نموده بیقراری
تو ای نشسته خاموش ، به گوشه یا کناری
بگو که تا بدانم ، تو از کدام دیاری
اگر که هموطن هست به بند و چوب داری
چرا به جا نشسته ، و مانده در خماری
ز دار ننگ و اعدام ، و یا ز سنگساری
فقط به جاست نفرت ، و رنگ شرمساری
نمانده جز سیاهی نه آب و نان نه کاری
رسیده وقت پیکار ، رسیده وقت یاری
چو ما به پا و همراه ، چه جای اشک و زاری
نوادگان شیطان ، همه شوند فراری
شهامت از تو بر ماست ، همیشه یادگاری
بدان به یادت هستیم ، بدان که افتخاری
ا.ه.ل.ایرانی (اهلی) مهر ماه ۱۳۹۱




Comments