بر کول ماست
بر کول ماست
ظلم مردان گرچه ای بس قرنها بر دوش ماست
این ستمکاری ولی کی هدیه از هوش شماست
کی رسد انسانیت در اوج اگر از زن جداست
کشتی حق را چرا پس دشمن ما ناخداست
بار درد ما زنان از ریشه هایی بی حیاست
ریشه های دین و باورهای سرشار از ریاست
ریشه غرق است در سیاهی , رنگ مذهب روبناست
در گذار زندگانی این فریبی آشناست
در مرام آدمیت زن ستیزی نارواست
دردی از انسانیت هست گرچه دست ما دواست
گرچه زن بر سفره شهوت چنان زر یا طلاست
سهم زن در خلوت اما کی بجز رنج و بلاست
هر که گوید زن ستیزی از خدا و از قضاست
این خدا هرگز روا نیست گر ستمها را رضاست
گر که مردی در تماشای ستمها بیصداست
بیگمان همراه نامردان مرید آن خداست
مادر است , دختر و همسر , زن رفیقی بی بهاست
دست بدست آزادگان تا از ستمها زن رهاست
ظلم مردان گرچه ای بس قرنها بر کول ماست
چاره, اینجا دست ما هست , داغ مستی از شماست
ا.ه.ل.ایرانی -اهلی- مرداد ۱۳۹۹




Comments