برگشته ام
- laksariamir
- Jun 7, 2020
- 1 min read
Updated: Jul 3, 2020
برگشته ام
در خموشی های تاران گر دمی سرگشته ام
تا لب مرگ رفته و بار دگر برگشته ام
دردها در سینه پنهان است و جای ناله نیست
سینه پر شد گرچه من بیمار و لاغر گشته ام
از درون دل سخن گویم چه باک گر نارساست
همره آزادگان هر دم رساتر گشته ام
از درون آتشفشانی در خروش است در تنم
گرچه در چشمان بی مهر چون سماور گشته ام
گر به پشتم خنجری از دست ناپاک است چه باک
با سرودم بر دل دشمن چو خنجر گشته ام
خورده گیران ، یاوه گویان ، گرچه میتازند گهی
مهر یاران در دلم ، من پر ز باور گشته ام
آنکه بی مهر است چه بیند پرتو این راه من
گرچه من در دیده یاران چو زیور گشته ام
در ره آزادگی و مهر و خاک و ریشه ها
ماندگارم ، گرچه من نابود و پرپر گشته ام
آشنا بودم دمی با مهر و با شور و وفا
شادمان هستم که با آن آشناتر گشته ام
پرتو آزادگی و مهر چون تابد به ره
در ره آزادگی همواره بهتر گشته ام
گرچه افتادم به دام ناامیدی ها دمی
بند خود بگسسته با مهر بس رهاترگشته ام
در خموشی چون سیاهی راه خود را میرود
خار چشمان سیاهی ، من کنون برگشته ام
ا.ه.ل.ایرانی (اهلی) شهریور ۱۳۹۰




Comments