بشویم شیپوری
- laksariamir
- May 27, 2020
- 1 min read
بشویم شیپوری
چه کند در دل تاریکی و در بی نوری
چه بگوید به من و تو ز غم مجبوری
با دلی پر ز امید است و پر از دلشوری
تک و تنها نگران غمزده است از دوری
گر که پر شد همه جا معرکه از مزدوری
از سکوت من و تو هست و کری یا کوری
هر چه آزاده دل است خفته اگر در گوری
چه نشستیم که زند نیش به ما زنبوری
بند و بی نانی و دار است و حجاب زوری
با خبر کرده جهانی و شویم شیپوری
چه نشستیم که لگد خورده به ما چون موری
نوبت مهر و شهامت شده و غیوری
متحد گشته در این فصل سیاه چون نوری
تا به پایان برسد این قفس مجبوری
ا.ه.ل.ایرانی (اهلی) تیرماه ۱۳۹۱



Comments