بلای آسمان
- laksariamir
- Jun 10, 2020
- 1 min read
بلای آسمان
چون خبر آمد به من از آن بلای آسمان
من شدم راهی که تا باشم کنار مردمان
گرچه هر کس چهره اش غمگین شد از درد و فغان
از درون و از برون لبخند من کی شد نهان
فقر و بیکاری و مرگ است بر همه پیر و جوان
پر شد هر سو از صدای ناله های شاکیان
این بلای آسمان سازد مرا بس شادمان
میبرند از یاد خود مردم شکایت هایشان
چونکه بینند مردمان من را در آنجا این زمان
میبرند از یاد خود این دردهای بیکران
میدهم بس وعده ها بر مردمان من بیگمان
بعد از آن هم با خدا هست تا بمانند در امان
من نشانی از خدا هستم ز اوج آسمان
از همانجا هست که دارم چشم خود بر مردمان
ا.ه.ل ایرانی (اهلی) مرداد ۱۳۹۱



Comments