حاجی فیروز
- laksariamir
- Jun 9, 2020
- 1 min read
Updated: Mar 14, 2021
حاجی فیروز
نه سیاهم و نه فیروز ، و نه حاجی و نه دارا
چو خوش هستی، پی نانم ، و کنم با تو مدارا
همه رقصم ، همه آواز، همه لبخندم و زیبا
سینه ام پر شده از درد , چهره ام مانده شکیبا
همه جا سنگ صبورم ، شده سرسخت چو خارا
شده ام قاصد لبخند ، شده ام جاذب و گیرا
دنبک و دایره در دست شده سرمست و خوش آوا
چو دهد نان شبم را , به دلم مانده چه پروا
جامه سرخ به تنم هست ، رنگ رختم به سراپا
چهره ام گرچه سیاه نیست ، رنگ بختم شده تارا
چه غم از رنگ سیاهم ، چو نشستند به تماشا
چو دهند روزی ما را , نکنم اینهمه حاشا
ریشه اش هر چه که باشد ، گر کند مهر شکوفا
سنتی هست قدیمی ، که به جا مانده ، در اینجا
و گر این ریشه سیاهیست , به که رنگش شده رسوا
وگر این رنگ نژادیست , به که آیین شده میرا
و به یاد آر تو به نوروز ، که امید است به فردا
تو به یاد آر حاجی فیروز ، که نه حاجیست نه دارا
ا.ه.ل.ایرانی (اهلی) اسفند ۱۳۹۰



Comments