top of page

خالی بندی

  • laksariamir
  • Jun 3, 2020
  • 1 min read

خالی بندی

بود روزی روزگاری در دیار

حاکمی ظالم و جمعی نابکار

روز و شب مردم به دام ترس و لرز

گه نشسته در سکوت یا گشته هرز

حاکم اما با سلاح و تیغ ها

با گروهی ظالم و مأمور ها

شد به جان مردم و آزادگان

در هراس مرگ ماندند زندگان

پر شد از مزدور و مأمور هر طرف

صد عجب گویی که رویند چون علف

گرچه پر بود از سلاح و تیغشان

کی شد آن کافی به هر مزدورشان

چون نبود در چنگ بسیاری سلاح

گاه بستند جلد خالی تا صباح

وحشت از مردم و از ترس خطر

یک غلاف خالی بستند بر کمر

گرچه هر کس هر سلاحی را ندید

همچنان در سینه شد وحشت پدید

مردم آگه تا شدند نزدیک و دور

حیله کاران را فرستادند به گور

این زمان هم بشنوی از ظالمان

این شود یا آن شود آخر زمان

از شکنجه یا اسارت ، چوب دار

یا سخن از آیه های کردگار

سوی دیگر هم بسی مردم نما

با هزاران خود نمایی , ادعا

با کلام یاوه، زور و جیغ و داد

بی ثمر , اما سراپا انتقاد

هرچه خالی بندی و لاف و گزاف

شد برون از زیر هر فرش و لحاف

از دروغ و از همه ترفندها

برملا شد دست خالی بندها

ا.ه.ل. ایرانی (اهلی ) بهمن ۱۳۸۹

Comments


Subscribe Form

©2020 by Amir Ahli Laki. Proudly created with Wix.com

bottom of page