خداحافظ به فرمانده
- laksariamir
- Oct 14, 2022
- 2 min read
در خداحافظی با خائنان و بیگانگان همه ی آزادگان باید همصدا و برپا باشند.
-------
خداحافظ به فرمانده
خداحافظ به فرمانده ، خدای درد و نادانی
که آورد فقر و بی نانی ، که حاکم کرده فرمانده
خداحافظ به فرمانده ، و هر بیگانه و خائن
که بردند هر چه بود با خود ، فقط درد و بلا مانده
خداحافظ به نامردی ، که آورد هر کجا دردی
و بر هر جانی و دزدی ، بناگه شد پدرخوانده
سوار دین و هر باور ، چه آسان گشته اند رهبر
و هر اندیشه ی دیگر ، درون سینه خشکانده
چو کرم و زالو و حلزون ، شدند از زیر خاک بیرون
و کردند دین به ما افیون ، و هر سو ریشه افشانده
بنام یک خدا و دین ، شدند دارا و ما مسکین
به مردم کرده اند تلقین ، بزیر چکمه غلتانده
خداحافظ به فقر و غم ، به دلهای پر از ماتم
به چشمان ز خون پر نم ، که این فرمانده گریانده
و بر هر تیشه در دستی ، بجان زن ز هر پستی
که صاحب گشته بر هستی ، و قلب خانه رنجانده
خداحافظ به هر بادی ، که با هر وعده میدادی
کنون باید کنیم یادی ، ز دلهایی که بشکانده
خداحافظ به این دزدان ، که کردند زندگی زندان
که بستند چشم و گوش آسان ، و میهن را عقب رانده
به زحمتکش نماند جانی ، نه آب و برق مجانی
ز بیکاری ز بی نانی ، تنش هر لحظه لرزانده
خداحافظ بر این مکتب ، که نیشش بوده چون عقرب
فریبش هم سیه چون شب ، حقایق را چو پوشانده
چو کردند خاک ما قسمت ، نمودند سهم ما نفرت
و گفتند بوده از حکمت ، برایش آیه ها خوانده
ز یک مسجد و یک منبر ، چه گلهایی شدند پرپر
دریدند تن بریدند سر ، ولی ما را نترسانده
بسی در بند بسی بر دار ، بسی در غربت و بیزار
بسی گشتند پناهنده ، ز میهن بس که کوچانده
چه گلهایی که در گلشن ، که پژمردند در این میهن
بدست شوم اهریمن ، چه جانهایی که سوزانده
یکی باید شویم با هم ، که میهن مانده پاینده
بپا با هم به هر ظالم ، نمانیم تا که درمانده
خداحافظ به فرمانده ، کنون میهن ز دل خوانده
رود این انگل از میهن ، خودش با هر چه پس مانده
ا.ه.ل.ایرانی -اهلی- خرداد ۱۴۰۱




Comments