خر جماعت
- laksariamir
- May 29, 2020
- 1 min read
Updated: Jun 30, 2020
خر جماعت
-----------------
از داستانهای جان و خرد
در چمنزاری پر از زنبور و خر
میشنیدی وز وزی یا عر و عر
روزی آمد خوش , خری از یک طرف
چون همیشه شد سرش گرم با علف
در میان آن علفها هم گلی
بهر زنبوری شد اما سوگلی
میمکید از شیره گل با وقار
مست مست از دست میداد اختیار
خر چو بود گرم چرا و بی هوا
هم علف ، هم گل به کامش شد روا
رفت زنبور در سیاه چال دهان
تا لب مرگ کرده فکری ناگهان
بر زبان خر به ناگه نیش زد
خر در اوج درد خود فریاد زد
شد فراری تا که زنبور شد رها
سوی کندو بیصدا تا انتها
خر بدنبالش فتاد عر عر کنان
تا بجوید دادخواهی این میان
رهبر زنبورها بیرون پرید
چون صدای عر عر خر را شنید
خر سخن گفت از تمام ماجرا
دادخواهی خواست بی چون و چرا
خر سراپا عر عر و جفتک چو بود
کی زبان دیگری از کس شنود
رهبر زنبورها اندیشمند
کی توان آمد برون زین بوی گند
جان زنبور گر فدای خر شود
خر شود خر ، راه خود با سر رود
بی امان زنبور را اعدام کرد
حکمتش را آن چنان اعلام کرد
خر جماعت را طرف گشتی اگر
کی تو را باشد سزاواری دگر
این میان گفت عاقلی دیگر به او
نیست این راهی ز عدل و گفتگو
گر تو فرمان برده ای از خر کنون
هر زمان فرمان بیاید تا جنون
گر پی خر کردن خر گشته ای
بیگمان از خر تو بدتر گشته ای
گشته چون زنبورها با هم یکی
کی هراس از عرعر است یا جفتکی
ا.ه.ل ایرانی (اهلی) مهر ماه ۱۳۸۹




Comments