خر در چاله
- laksariamir
- May 23, 2020
- 1 min read
خر در چاله
کشاورزی الاغی داشت بس پیر
ز کار و کوششش جمعی شده سیر
گذر کردند روزی هر دو از دشت
به ناگه چاله ای در ره عیان گشت
الاغ بی نوا افتاد به چاله
ز درد پیچیده بر خود، شد مچاله
کشاورز بس صدا کرد مردمان را
و لعنت کرد زمین و آسمان را
اگر چه مردمان گشتند غمخوار
و کوشیدند بی حاصل و بسیار
نشد راهی عیان ، خر مانده بر جا
و مردم گشته فکر خر سراپا
اگر خر مانده آنجا ، میرد از زجر
خدا را نیست خوش، کی هست به ما اجر
درون چاله را پر کرده با خاک
چنان کردند و کردند با دلی پاک
که شاید زیر خاک میرد به سرعت
به جای زجر و درد، چون بوده قسمت
چو مردم خاک ریختند بر سر خر
تکان میداد خر هر دم تن و سر
و کم کم خاک جمع شد زیر پایش
تو گویی پلکانی شد برایش
به ناگه خر برون از چاله ، آزاد
کشاورز با دهانی باز و دلشاد
ز هر مشکل چو میسازی تو کوهی
نماند جسم و جانی یا که روحی
به زیر مشکلاتت زنده در گور
کجا بینی امید و هاله ای نور
چه بهتر مشکلاتت گشته سکو
وز آن پس رو به بالا رفته هر سو
چه باکی باشدت از هر سیاهی
به پا خیزیم و گردیم ما چو راهی
ا. ه. ل. ایرانی (اهلی ) مرداد ۱۳۸۹



Comments