خود رو
- laksariamir
- May 29, 2020
- 1 min read
خود رو
جان زحمتکش و آزاده در این ننگ و تکاپو
گشته چون آن علف هرزه و بی ارزش و خودرو
نه ککی میگزد از حاکم ظالم دل و اخمو
نه عرق کرده ز شرم چون من و تو کرده به آن خو
کارگر، برزگر و پیشه وران , خسته ز هر سو
همه جا خسته و بیجان, بپرسند که حق من کو؟
ظالمان گرم حساب ، کی گذرد ثروتشان از پارو
همه جا ننگ و جنایت ، زیر قالی شده جارو
گرم عیش است و دهد وعده بهشت و گل و مهرو
چونکه پنداشته مردم همه نادان همه هالو
غرق خون ، تشنه ، گرسنه ، پی نان است و دارو
شاد کی کودک گریان ز بهشت و گل خوشبو
پر شد از ظلمت و تزویر چو به یک سوی ترازو
سوی دیگر شده برپا همه زحمتکش و حق جو
ا.ه.ل ایرانی (اهلی) بهمن ۱۳۸۹



Comments