خودفروش
خودفروش
گرچه هستندهر طرف بی میهنان خودفروش
ای بسی بی مایه هستند خودستایان چون سروش
گر که دیدیم خورده هم از آخور هم از توبره
کی توان کرد بر صدای حیله گر یک لحظه گوش
از خدا و دین و دولت چون سخن دارند کنون
کی کلام خودفروشان شد نشان از عقل و هوش
بار خود بستند و رفتند ای بس این غارتگران
هر کجا بنشسته در بزمی و گرم عیش و نوش
دست بوسان ستمگر مانده دور از خاک پاک
چون بهشت خود گزیدند جای دیگر این وحوش
بار درد و رنج و فقر و حسرت هست برجا هنوز
هر کجا زحمتکش و آزرده ای دارد به دوش
گرچه دیدند بس تباهی ها و درد مردمان
مانده بیشرم در تماشا خانه ظلمت خموش
شرم بر این فاسدان و کاسه لیسان رژیم
سهم خود بردند و خود را داده با بیگانه جوش
چه چهی دارند به لب هر دم که بادی میوزد
لحظه ای سر بر کشند بیرون از آن سوراخ موش
گر که لب بگشوده یک دم جانیان خودفروش
خائنان کی بوده بر ما از کلام حق سروش
ا.ه.ل.ایرانی تیر ماه ۱۳۹۹



Comments