top of page

دست فروش

  • laksariamir
  • Jul 9, 2020
  • 1 min read

دست فروش

من شنیدم قصه درد جوانی دست فروش

هر کجا فریاد دردش هست که میآید به گوش

بار دنیا گرچه داشت در کوله بار غم به دوش

دست فروشی کرد پی نان کی ولی شد خودفروش

خون هر آزاده از این قصه میآید به جوش

در رگ آزادگی جاری و گردد پر خروش

ای که دل خوش کرده ای بر باده های می فروش

باده این ظالمان خون است چو میدانی منوش

تا به کی ما بی اثر درمانده در سوراخ موش

وقت فریاد است کنون ای آنکه میمانی خموش

میرسد پیروزی ما بیگمان بر این وحوش

گر که هستیم متحد داریم سلاح عقل و هوش

گرچه این دم قصه درد است ز مردی دست فروش

هر کجا فریاد دردی هست که میآید به گوش

ا.ه.ل.ایرانی (اهلی) دیماه ١٣٩٢





Comments


Subscribe Form

©2020 by Amir Ahli Laki. Proudly created with Wix.com

bottom of page