top of page

سرد است

  • laksariamir
  • Jun 10, 2020
  • 1 min read

سرد است ...

سرد است منم به حسرت از یک گرما

سرمای وجودم را گرمایی نیست

درد است به جان به وسعت یک دنیا

جز درد برای من که دنیایی نیست

دل بسته کنون به گرمی یک آوا

از یاری و مهر اگرچه آوایی نیست

کابوس شد این زندگی ام کو رویا

در عالم غم مرا که رویایی نیست

یخ بسته اگر جان و تنم در سرما

امید که در دل تو سرمایی نیست

من پر ز امید که در دلت گیرم جا

افسوس اگر که در دلت جایی نیست

این لحظه تو بینی که من هستم میرا

از نیک دلی تو را که میرایی نیست

ای آنکه کنون کرده غم من حاشا

گر مانده خموش از آن که حاشایی نیست

افسوس که مانده ام در این غم تنها

سهمم به جز از حسرت و تنهایی نیست

ای عاشق آدمیت ای بی همتا

بنشسته مگو تو را که همتایی نیست

خواهی که تو دست من بگیری فردا

دریاب مرا کنون چو فردایی نیست

سرد است منم به حسرت از یک گرما

سرمای وجودم را گرمایی نیست

ا.ه.ل.ایرانی (اهلی) مهر ماه ۱۳۹۱

Comments


Subscribe Form

©2020 by Amir Ahli Laki. Proudly created with Wix.com

bottom of page