سوختم
- laksariamir
- Jul 9, 2020
- 1 min read
سوختم
گرچه دانم میهنم سوزانده ، ویران کرده اند
من نمیدانم چرا در این میان من سوختم
آمدم در زندگانی راز خلقت بشنوم
هرچه راز زندگی بود این زمان آموختم
آرزو دارم شوم بیدار از این کابوس غم
چشم امید همچنان بر آینه من دوختم
گرچه ماندم در سیاهی با تن رنجور خود
روح خود در این سیاهی من به کس نفروختم
کوله بارم گرچه پر شد از همه غمها و درد
در میان سینه اما مهر جان اندوختم
آتش مهر است به پا از جسم و جان خسته ام
شعله ور هست گرچه, من با جان خود افروختم
سوختم این دم که تا شاید بیاد آرد وطن
تا بپرسیم تک به تک این دم چرا من سوختم
ا.ه.ل.ایرانی (اهلی) آبان ۱۳۹۰




Comments