سوراخ موش
- laksariamir
- May 24, 2020
- 1 min read
سوراخ موش خانه ای بود در زمانی دور دست هر کسی در خانه سرگرم بود و مست موش و مرغ و گوسپند و گاو هم همچنان سرگرم و خوش ، عاری ز غم این میان از ره رسید چون یک تله با خود آورد هر طرف یک فاصله گرچه بود موش این میان تنها هدف داده از ترسش خبر در هر طرف مرغ و گاو و گوسپند بی اعتنا روزگاری دوست ، این دم آشنا از قضای روزگار ماری رسید در تله افتاد و دستی را گزید گشت بیمار چونکه زن از نیش مار مرد پخت سوپی ز مرغ بی قرار زن مریض و ناتوان در بسترش میهمان آمد برای همسرش گوسپند را سر بریدند بی امان شد غذای میهمان در این میان گاو را کشتند چو شد روز عزا تا رسد بر آن عزاداران غذا این میان مخفی و گریان مانده موش در امان کی آنکه میماند خموش گرچه پنهان مانده در سوراخ خویش کی رها باشی تو از آزار و نیش ا.ه.ل.ایرانی (اهلی) خرداد ۱۳۹۰



Comments