عمری در کار
- laksariamir
- Jun 4, 2020
- 2 min read
عمری درد است، عمری رنج است عمری نادار
کار است دشوار ، ره ناهموار ، جان هست ابزار
از بی آبی ، از بی نانی ، حال ما زار
اما ظالم ، از نعمتها ، چاق و پروار
اهلی
عمری در کار
گاهی خسته ، گاهی بیمار ، گاهی بیکار
عمری در کار، عمری در کار، عمری در کار
یک کارگر ، یا صیادم ، یا یک نجار
یا برزگر ، یا پیشه ور ، جان هست ابزار
عمری درد است، عمری رنج است عمری نادار
در این محنت ، تا کی ما خوار، تا کی وادار
دیواری شد ، نادانیها ، داریم اقرار
برپا خیزیم ، با هم کوبیم ، ما این دیوار
از بی آبی ، از بی نانی ، حال ما زار
اما ظالم ، از نعمتها ، چاق و پروار
هر سو ناباب ، گردد ارباب ، ما خدمت کار
کار است دشوار ، ره ناهموار ، اینان سربار
گر معتادیم ، عمری دادیم ، کی ما هشیار
ما بی غمخوار ، تن بفروشیم ، کی ما بدکار
از درد و غم ، گر می نوشیم ، کی ما می خوار
گردیده تلخ ، این زندگی ، چون زهر مار
شاکی هستیم ، از روزگار ، از آن دادار
دین و مذهب ، هر دم گردد ، همچون بازار
گاهی کافر ، گاهی بی دین ، گاهی دیندار
گاهی خوشبین ، گاهی نومید ، گاهی بیزار
از کودکی ، جان در آزار، زیر آوار
هستیم زخمی ، هستیم دربند ، هستیم بردار
غم شد پندار ، خون شد جوهر ، جان شد خودکار
با خون و جان ، از غم داریم ، ای بس اشعار
دولتمردان ، این نامردان ، هستند بی عار
با بیگانه ، هستند مکار ، هستند خونخوار
درد است وقتی ، هستیم بیکار، درد است بسیار
ای همدردان ، ای بیکاران ، هستیم همکار
در دست خود، گیریم افسار، گردیم بیدار
برپا خیزیم ، ای پرچمدار ، در این پیکار
گاهی خسته ، گاهی بیمار ، گاهی بیکار
عمری در کار عمری در کار عمری در کار
ا.ه.ل.ایرانی (اهلی) روز کارگر ۱۳۹۱
زمزمه این سروده انقلابی در گوشم افتاد و تلاش کردم چیزی در ادامه بیت اول آن بنویسم ... البته به خوبی خودش نشد
عمری در كار:
عمری دركار
عمری دركار
عمری در كار
گاهی خسته
گاهی خسته
گاهی بیمار
دستت از داس
دستت از پتك
بسته پینه
زنجت انبوه
سنگین چون كوه
كوه كینه
پوشاكت خون
خوراكت خون
خشمت خونبار
پوشاكت خون
خوراكت خون
خشمت خونبار
برخیز
برخیز ای رود
رود طغیان
برخیز



Comments