فریدون فرخزاد
- laksariamir
- Jun 12, 2020
- 1 min read
Updated: Jul 30, 2020
فریدون فرخزاد
شب بود در ایران بس پریشان بود
وقتی که ایران دست شیطان بود
آزادگان را وقت طغیان بود
برپا شد او چون جزو مردان بود
وقتی شرافت مفت و ارزان بود
ایران دست مشتی بی وجدان بود
او از شوق میهن بس لرزان بود
از تاراج میهن بس گریان بود
بر پا بود او اما کی پنهان بود
بر ضد آن شیطان و هذیان بود
کشتند او را وقتی در آلمان بود
چل بار چاقو خورد تا که بیجان بود
در دست نامردان چو قربان بود
کی از برپایی اش پشیمان بود
گر میخک نقره از عرفان بود
فصلی دیگر از او چه شادان بود
یاد آر فرخزاد از دلیران بود
آزاده مردی او از ایران بود
شب بود در ایران بس پریشان بود
وقتی که ایران دست شیطان بود
ا.ه.ل.ایرانی (اهلی) مرداد ۱۳۹۱




Comments