قصه انسانها
- laksariamir
- May 27, 2020
- 1 min read
قصه انسانها
هر گوشه غمی نهفته در این غوغا
دل بشکند از قصه این انسان ها
هر گوشه دلیریست که گردد برپا
آزادگی و حق و عدالت جویا
برپا شده بر سیاهی و بی پروا
خونگرم و به پا و پر امید از فردا
در فقر و اسیر و زندگی شد تارا
جویا شده آزادی خود سیل آسا
یک روز شکنجه شد و رنجش افزا
افتاد به بند و پرپر همچون گلها
یک روز گلوله خورد و افتاد از پا
محکوم به دار و حکم آن شد اجرا
کشتند و کرده هر جنایت حاشا
تحویل نداده پیکری را بر ما
افسوس بسی شدند کر و نابینا
خاموش و به جا نشسته و ناپیدا
آزاده ولی نمانده هرگز تنها
همواره به جا هست و بماند مانا
یاد آر هر آزاده چو هست آن آوا
آزادگی است پیام این انسانها
ا.ه.ل.ایرانی (اهلی) تیر ماه ۱۳۹۱



Comments