قصه غارتگری
- laksariamir
- May 30, 2020
- 1 min read
قصه غارتگری بشنو از من قصه دردآوری قصه از نابودی است و کشوری سرزمین و خطه پهناوری شد به چنگ دشمن غارتگری یک طرف آورده تیغ و خنجری یک طرف آیین و دین نوتری کشته بس آزاده در هر سنگری ای بسی در وحشت و در نوکری سالهای سال چو گشتند سپری ریشه برجا ماند و برجا منبری نیست بار اولی یا آخری دست ظلمت میزند بر ما سری دوستان، یاران کنم یادآوری چون به بند است هموطن بی یاوری در وطن دربند به جرم کافری هست تجاوز با همه ناباوری دست مزدوری اجیر از رهبری هست به جان مردمان از چاکری غرق خون خواهر برادر، همسری داغدار است هر پدر یا مادری لر بلوچ و فارس و کرد و آذری کی کسی دارد به دیگر برتری حق رسد بر هر کس و بر هر دری حق به هر زحمتکش و کارگری گر به پایان آوریم هر خودسری گر رها گردیم ز هر خود محوری نوبت ما گشته سازیم محشری متحد در یک ره والاتری میرسد روزی زمان داوری تا دهیم ما ظالمان را کیفری گشته انسان گشته با هم پیکری در راه آزادگی ها گوهری ا.ه.ل.ایرانی (اهلی) فروردین ۱۳۹۱



Comments