ماسکها
ماسکها
کاش میشد ماسکها را میزدیم بر دیدگان
تا نبینیم درد میهن را دگر در این مکان
از سیاهی ها و رنج و فقر و درد بیکران
کی توان از میهن اینجا ما بگیریم یک نشان
در جدال زندگانی با طبیعت بی امان
دین و دولت هم سوار درد ملت همزمان
کاش میشد سفره ای خالی نمیماند این میان
کاش زحمتکش نبود در حسرت یک لقمه نان
کاش میشد تا رها اندیشه و روشنگران
تا رها مردم و میهن , تا رها آزادگان
کاش میشد تا رها از ظالمان و خائنان
تا بخود آییم و بینیم حیله بیگانگان
کاش میشد همصدا گردیم کنون ای رهروان
چون کند چند دستگیها حاکمان را شادمان
کاش میشد تا که همدردان بگردند همزبان
تا که با هم ریشه کن سازیم ستم ای همدلان
کاش میشد تا که از جان و خرد گیریم توان
تا شکوفا میشد این میهن ز مهر عاشقان
کاش میشد ماسکهای جهل و ترس مردمان
کشف میشد تا ببینیم ریشه های دردمان
کاش میشد جنبش مردم رها از خودسران
از میان مردمان آیند برون تا رهبران
کاش میشد ماسکها را میزدیم بر دیدگان
تا نبیند کس دگر اشکی که میگردد روان
ا.ه.ل ایرانی-اهلی -مرداد ۱۳۹۹




Comments