ماشین زمان
- laksariamir
- Jul 11, 2020
- 1 min read
ماشین زمان
گر رسد دستان من روزی به ماشین زمان
میشوم با آن به هر سویی در این دنیا روان
میروم من سوی مادر در زمان زایمان
تا ببوسم دست پاکش بار دیگر این میان
میروم دیدار مردان و زنان قهرمان
هر که بر آزادگی و راه انسان داده جان
تا بدانند هر که هستند مرد و زن پیر و جوان
یادشان همواره هست در قلب مردم جاودان
میروم من تا که بینم ریشه های دردمان
ریشه های جهل و وحشت , بند پای بردگان
میکنم من آشکار بر مردم اسرار نهان
میکنم هر جا فریب حیله کاران را عیان
میروم من تا که بینم آن خدای آسمان
یا که بینم آنکه آورد این خدا در کهکشان
میدهم من بستر خاموشی او را تکان
تا که شاید بشنود فریاد درد شاکیان
میدهم پندش ز فقر و ناله زحمتکشان
از سیاهی های بی پایان و درد مردمان
تا بداند او ز درد جان گداز مادران
تا بداند راز درد بیکران کودکان
راز تلخ سفره های خالی و بی آب و نان
راز ناحقی و فرق بین مردان و زنان
تا بداند نام او پر کرد جهان را از زیان
تا بداند او چه کردند در جهان پیغمبران
میروم من تا ز انسانها بگیرم یک نشان
میروم من تا بیابم مردمانی همزبان
تا بپرسم از چه گردیدند جدا این رهروان
از چه افتادند به بند و خاک و خون آزادگان
میکنم با هر چه دارم من ز جان و در توان
تا که شاید ذره ای درمان شود درد جهان
گر رسد دستان من روزی به ماشین زمان
میشوم با آن به هر سویی در این دنیا روان
ا.ه.ل.ایرانی (اهلی) بهمن ١٣٩٢




Comments