محرمانه
- laksariamir
- Jun 9, 2020
- 2 min read
محرمانه
------------
ای خدای آسمانها و زمین بی کرانه
دارمت این دم سخنها گرچه باشد محرمانه
گرچه افسوس چون کلامم گشته این دم عامیانه
در عوض اندیشه هایم بشنو این دم ای یگانه
گشته ام همچون پرنده، در بدر از آشیانه
مانده از هر کوی و برزن، ناامید از آب و دانه
پند و برهانم نیاز است، با کلامی عارفانه
یا که از عشق است و ایمان، با طنینی شاعرانه
مردمان دلبسته بر مهرت اگرچه ناشیانه
ظالمان با نام تو در جان مردم ماهرانه
مردمان بر زانوان و در عبادت خالصانه
سالها و قرنها گرم نیایش ، عاجزانه
این تکاپو و تمنا، نیست راهی عاقلانه
با امیدی پوچ و واهی، گر نشینیم احمقانه
چون دلم خون گشته از تزویر و ظلم این زمانه
خسته از ناحقی و رفتار شوم و دشمنانه
تا به کی اینان به نامت خون بریزند ظالمانه
تا به کی این حاکمان با مردمانت مغرضانه
با تجاوز گر به جان مردمانند وحشیانه
هر زمان بر جان مردم میزنند گر تازیانه
دست ناپاکی به جان مردمان است غاصبانه
فقر و فحشاء و ستمها نیست هرگز منصفانه
غرقه در خون، با امید و با نگاهی کودکانه
تشنه عشق در میان بازوان مادرانه
گرچه شاید برنگردد ، آن پدر هرگز به خانه
کو برادر یا که همسر، کو صدایی خواهرانه
چون دلیران گشته بر میعاد آزادی روانه
هر طرف از خون میهن ، میزند سبزی جوانه
در پی آزادگیها چون نداشان شد ترانه
گرچه جان دادند به راهی عاشقانه
مرد و زن ، پیر و جوان ، شانه به شانه
این دلیرانند که میمانند عمری جاودانه
تا به کی این دشمنان، در جان میهن خائنانه
تا به کی تا مرگ خود نوشیم ز جام شوکرانه
در میان حاکمان و هرزه گانی چاکرانه
مانده ا یم در حسرت آن چهره های دوستانه
گر به نامت میکشند هر بی گناهی بی بهانه
چون تو میبینی، کجا باشد ستمها مخفیانه؟
این زمان فریادها از مردمان است شاکیانه
برملا باشد پیام و نیست دیگر محرمانه
ا.ه.ل ایرانی (اهل) شهریور ۱۳۸۹



Comments