ملا و کشمش
- laksariamir
- Jun 11, 2020
- 1 min read
ملا و کشمش
روزه داران کرده ملا پرسش و یادآوری
کی رسد پایان ماه و عید و روز آخری
چون گذاشت ملا درون جیب سی تا کشمشش
خاطرش آسوده شد از آن و شد آرامشش
کشمشی را چون ز جیبش خورده هر روز عزا
یاد او میماند که چند روز مانده تا فطر از قضا
همسر ملا چو دید هر روز هست دستش به جیب
میخورد یک کشمش اما بی طمع یا نانجیب
پر نمود جیبش ز کشمش در هوای همدلی
بیخبر از آنکه میسازد برایش مشکلی
روزها بگذشت و آمد سالهای بیشمار
مردمان دلخوش به یک باور ز جان در انتظار
شد ولی این انتظار راهی برای زندگی
اندک اندک زندگانی خود بخود شد بندگی
گرچه پاسخ ها یکی بود در جواب هر سوال
شد به آسانی ستمکاری ز ملایان حلال
یک به یک آمد ز هر سو چونکه قانون از هوا
پر شد از درد و بلاها پر شد از هر ناروا
کس نداند این میان کی میرسد پایان ستم
تا که هستند وعده های بی بها باد شکم
ا.ه.ل.ایرانی - اهلی - خرداد ۱۳۹۹



Comments