top of page

من خسته ام و بیزار

  • laksariamir
  • Jul 4, 2020
  • 1 min read

من خسته ام و بیزار

دستان کوچک من ، هرگز نمانده بیکار

اما دلم گرفته ، راهم چو گشته دشوار

من مانده ام چو تنها ، بی سرپناه و غمخوار

آیا منم خطاکار ، آیا منم گنهکار ؟

مادر ز من جدا شد ، آن مادر فداکار

دستش درون دستم ، تن مانده زیر آوار

با آخرین نگاهش ، گفتا خدا نگهدار

من هم شدم خدا را ، از آن زمان هوادار

اما خدای عالم ، ماند بیخبر ز اخبار

از ناله های مادر ، هرگز نگشته بیدار

هر سو که بنگرم من ، ویرانی است و آزار

رنگی نماند به رخسار ، مردم همه گرفتار

یک سو ولایت مرگ ، با دولتی ریاکار

یک سو ز زن طلبکار ، بر سر حجاب اجبار

فحشا و اعتیاد است ، فقر است و رنج بسیار

آواره در تباهی ، بیخانه مانده نادار

آزادگان به بندند ، آویزه گشته بر دار

پر گشته از سیاهی ، رنگ عزا و کشتار

من گم شدم در این درد ، کوبیده سر به دیوار

چون خسته ام و بیزار ، از ریشه های اسرار

آیا نیامد این دم ، وقت تلاش و پیکار

با هم که تا بسازیم ، این سرزمین دگربار

دستان کوچک من ، بس خسته اند و بیمار

از دست من چه آید ، تنها رهم چو دشوار

ا.ه.ل.ایرانی (اهلی) فروردین ١٣٩٢






Comments


Subscribe Form

©2020 by Amir Ahli Laki. Proudly created with Wix.com

bottom of page